ﺑﺮﺍﯼ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺳﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﺗﺮﮎ ﮐﻦ:
ﯾﮑﯽ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺩﺍﺋﻢ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﮐﻨﺘﺮﻝ ﮐﻨﯽ.
ﯾﮑﯽ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺨﻮﺍﻫﯽ ﺩﺍﺋﻢ ﻣﻮﺭﺩ ﺗﺄﯾﯿﺪ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻗﺮﺍﺭ ﺑﮕﯿﺮﯼ.
ودیگری ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺨﻮﺍﻫﯽ ﺩﺍﺋﻢ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﮐﻨﯽ.
1. به ایده هایتان ایمان داشته باشید.
2. عالی ترین محصول را تولید کنید.
3. مسائل کاری را شخصی نکنید.
4. همیشه دانش آموز باشید.
5. برآنچه انجام میدهید متعصب باشید.
6. برای خودتان احترام بخرید.
7. نه گفتن را یاد بگیرید.
8. متفاوت باشید.
9. بدبین نباشید.
10. رقبایتان را جدی بگیرید.
سرزنش كردن خود يكی از مهمترين دلايل مبتلا شدن به افسردگی است.
وقتی دائما به خاطر شكست ها و مشكلات زندگی خودمان را مورد انتقاد قرار مي دهيم ، به تدريج پيام "تو بدی" را به خودمان ارسال می كنيم و احساس حقارت را در اعماق وجودمان لمس می كنيم.
فرقی نمی کند به خاطر چه چیزی خودمان را سرزنش می کنیم، تا زمانی که این کار را ادامه می دهيم زندگی را به کام خود تلخ می کنیم و دنیا براي مان جهنم خواهد شد.
به جای اين کار درس ها و تجاربی كه در اثر اين انتخاب يا تصميم اشتباه گرفته ايم را مدنظر قرار بدهيم و يادمان باشد كه مشكلات باعث آگاهی ما می شوند و اين تجارب بسيار ارزشمند هستند.
بدون اين تجارب اگر دوباره در همان جايگاه اوليه قرار بگيريم مسلماً اشتباهات را مجدد تكرار خواهيم كرد.
چندی پیش، مقالهای در مجله تایم منتشر شد که نویسندهاش ادعا میکرد، آنچه «مطالعه ی عمیق» نامیده میشود بهزودی از بین خواهد رفت؛ چرا که میزان مطالعه ی عمیق میان آدمها کمتر شده و این روزها دیگر آدمها سرسری کتاب میخوانند و با وجود مطالب خلاصه شده ی اینترنتی تعداد خوانندههای کتابها روز به روز تقلیل پیدا میکند. نکتهی وحشتناک ماجرا این جاست که مطالعات ثابت کرده، کتابخوانها در قیاس با افراد عادی آدمهای خوبتر و باهوشتری هستند و شاید تنها آدمهایی روی این کره ی خاکی باشند که ارزش عاشق شدن را داشته باشند.
بر اساس مطالعاتی که روانشناسان در سالهای ۲۰۰۶ و ۲۰۰۹ انجام دادهاند، کسانی که رمان میخوانند میان انسانها بیشترین قدرت همدلی با دیگران را دارند و قابلیتی دارند با عنوان «تئوری ذهن» که در کنار آنچه خود به آن اعتقاد دارند، میتوانند عقاید، نظر و علائق دیگری دیگری را مدنظر قرار دهند و دربارهی آن قضاوت کنند. آنها میتوانند بدون این که عقاید دیگران را رد کنند یا از عقیده ی خودشان دست بردارند، از شنیدن عقاید دیگران لذت ببرند. تعجبی هم ندارد که کتابخوانها آدمهای بهتری باشند. کتاب خواندن تجربه کردن زندگی دیگران با چشم غیرواقعی است.
یاد گرفتن این نکته که چه طور بدون این که خودت در ماجرایی دخیل باشی، بتوانی دنیا را در چارچوب دیگری ببینی. کتابخوانها به روح هزاران آدم و خرد جمعی همه ی این آدمها دسترسی دارند. آنها چیزهایی دیدهاند که غیر کتابخوانها امکان ندارد از آن سر دربیاورند و مرگ انسانهایی را تجربه کردهاند که شما هرگز آنها را نمیشناسید. آنها یاد گرفتهاند که زن بودن چیست و مرد بودن یعنی چه. فهمیدهاند که تماشای رنج دیگران یعنی چه. کتابخوانها بسیار از سنشان عاقلترند.
قانون پنج ثانیه میگه: درست تو همون لحظه ای که ندای درونی به شما میگه کاری برای رسیدن به هدفتون باید انجام بدین، باید شمارش معکوس رو برای انجام اون کار بلافاصله شروع کنید!
از پنج تا یک بشمارید و بلافاصله اقدامی در اون جهت انجام بدید!
وگرنه مغزتون جلوتون رو میگیره،
آره درست متوجه شدید: مغزتون جلوتون رو میگیره..
حتما تا به حال در مورد شخصیت مهرطلب چیزهایی شنیدید. خیلی از افراد مرز بین #مهربانی و مهرطلبی رو نمیشناسن و ممکنه درون خودشون با این وحشت که مهرطلب هستن یا اینکه به اندازه کافی عزت نفس دارند، دست به گریبان باشند. توی این پست شمارو با چنتا از ویژگی های شخصیتی مهرطلب ها آشنا میکنیم.
بطور کلی افراد مهرطلب، افرادی هستند که اولویت اول #زندگی خودشون نیستند و همیشه بدنبال جلب رضایت بقیه اند تا جایی که مهمترین نیازهاشون رو در راه جلب محبت دیگران فدا می کنند.
ویژگی های بارز افراد مهر طلب:
با این اوصاف شما تصورتون از خودتون چیه؟ مهرطلب یا مهربون؟
یک از مشکلات بزرگی که ممکن است در هر فردی وجود داشته باشد، عدم توانایی در بروز احساسات دورنی خود به شکل سالم و در موقعیت های مناسب است.
چگونگی برخورد ما با مسائل صرفا به میزان درونگرا و یا برون گرا بودن ما ختم نمی شود. در هر حال همه افراد باید توانایی این را داشته باشند که احساسات خود را بصورت کاملا انسانی و سالم بروز دهند.
انکار، سرکوب، طغیان و رفتارهای این چنینی ناسالم ترین راه مواجهه با احساسات درونی شما هستند. عصبانیت خود را با یک لبخندتلخ نشان می دهید، عشق خود را با توجه بیش از اندازه و یا با کلمات توهین آمیز بیان می کنید، در مواقع غم و اندوه ساکت می شوید و یا خود را خونسرد نشان می دهید. همه اینها نشان می دهد که شما در بروز دادن احساسات خود با مشکل جدی مواجه هستید و در حال جرعه جرعه نوشیدن سمی مهلکی هستید که روح و جسم و زندگیتان را مستقیما به ورطه نابودی میکشاند.
اما چگونه با احساسات خود مواجه شوید؟ اگر تا کنون در حال انکار احساسات خود بوده اید و از رو به رو شدن با غم، خشم، ناامیدی و احساساتی از این قبیل فرار می کرده اید باید به شما راه حلی اساسی را پیشنهاد کنم. یک دفترچه کوچک ابزاریست که می توانید بروز احساسات خود را در آن شروع کنید. می توانید از دفتر یادداشت تلفن همراه خود استفاده کنید و در مواقعی که اتفاق ناخوشایندی رخ می دهد شروع به ثبت احساساتتان با هر کلمه ای که در ذهنتان تلنبار شده است کنید. از اینکه چقدر کلمات شما بیرحمانه و غیر قابل کنترل باشند نهراسید چون در واقع این کلمات چکیده احساساتی هستند که از درون به شما آسیب می زنند، پس بهتر است نمود بیرونی داشته باشند. نوشتن را دقیقا در لحظه ای انجام دهید که واقعا درگیر آن احساس هستید و در درون خود در ستیز هستید. با تکرار این اتفاق ضمیر ناخودآگاه شما می آموزد که زمان درست بروز هر احساسی چه موقع است. تمرین بعد این است که بعد از گذشت یک مدت و سپری شدن دوره غرق بودن در احساس مورد نظر، یادداشت های خود در مورد آن را مورد مطالعه قرار دهید و فکر کنید احساس شما تا چه میزان منطقی بوده و چگونه می توانستید واکنش بهتری داشته باشید، به مرور زمان متوجه می شوید در مواقع لازم چگونه بدون آسیب رساندن به خود و دیگران و همینطور بدون اغراق واکنش های مناسب را در پیش بگیرید.
آخرین دیدگاه ها