آدما معمولا به دو دسته تقسیم میشن: یه عده هستن که موفقیت بقیه رو به شانس ربط میدن و هر زمان می شنون یکی توی کارش موفق شده میگن فلانی چقد آدم خوش شانسیه! و معمولا هم هیچ کار مثبتی در زندگی انجام نمیدن. اما دسته دوم اعتقادی به شانس ندارن و میدونن با تلاش و اراده اس که میشه موفق شد و آینده رو ساخت. این خلاصه کتاب برای آدمای دسته دومه، اما ما پیشنهاد می کنیم تا دسته اولیها هم این خلاصه کتاب رو گوش بدن. شاید نظرشون نسبت به شانس و موفقیت تغییر کنه.
در سالهای اخیر افراد زیادی تصمیم گرفتن برای خودشون بیزنسی راه بندازن اما چند درصدشون در این شرایط پرآشوب موفق شدن و هنوز سرپان؟
شرکت هایی که در این جامعه پر از چالش، نه تنها تونستن دووم بیارن بلکه موفق هم شدن و نه تنها موفق شدن، رشد هم کردن.
تا حالا به این فکر کردین که وجه تمایز مدیر این شرکت ها با بقیه شرکت ها چیه؟ بنظرتون اونها چه ویژگی دارن که باعث این تداوم شده؟ تا آخر این خلاصه کتاب همراهمون باش که نویسنده کتاب قراره به همه سوالامون جواب بده.
کالینز و هانسن نویسنده های کتاب، با موشکافی و دقت وسواس گونهای سعی کردن تا پرده از این راز بزرگ بردارن و به این سوالای گنک و مبهم ذهن ما جواب بدن.
نویسنده های کتاب در سال 2002 تصمیم گرفتن این پژوهش رو شروع کنن و البته 9 سال این تحقیقات ادامه داشت و در تمام این سال ها، کسب و کارها و مدیرانشون رو به چالش کشیدن تا تونستن به این کتاب برسن.
مورتن تی هانس یکی از نویسنده های کتاب متولد سال 1963 و در دنیا به دلیل سخنرانی های انگیزشی و همچنین تالیف کتاب های حوزه مدیریت و همکاری با جیم کالینز به شهرت رسید.
جیم کالینز نویسنده دیگه کتاب متولد سال 1958 و فارغ التحصیل رشته ام بی ای از دانشگاه استنفورد. کالینز نویسنده هفت کتاب مدیریتیه و از جمله معروف ترین آثارش که در ایران هم ترجمه شده و با استقبال مخاطبین رو به رو شده، می تونیم به کتاب "ساختن برای ماندن" و از "خوب به عالی" اشاره کنیم .
بیشتر مطالعات کالینز در زمینه ارتقا و پیشرفت شرکت ها و موسسات از طریق بهبود تصمیم گیری های رهبری و مدیریته. با هم خلاصه این کتاب رو بشنویم.
قبل از شروع این نکته رو بگیم که در این کتاب از شرکت های X10 و شرکتهای مقیاس و ویژگی هاش زیاد صحبت میشه
پس بهتره یه توضیح کوچیک در مورد این شرکت ها و معیارهایی که این دو نویسنده برای انتخاب اونها در نظر گرفتن بدیم.
شرکت های X10، شرکت هایی هستن که حداقل 10 مرتبه از میانگین صنعت خودشون بهتر عمل کردن و در شرایط بحرانی تسلیم مرگ نمیشن و همچنان به رشد خودشون ادامه میدن.
سه معیاری که هانس و کالینز برای این شرکت ها در نظر گرفتن این سه مورد:
1- شرکتهایی که برای یه دوره بیشتر از ۱۵ سال نتایج چشمگیری رو نسبت به بازار سهام عمومی و صنعت خودشون حفظ کرده باشن.
2- این شرکتها نتایج رو در زمان پرتلاطم کسب کرده باشن، در محیطی پر از اتفاق های غیر قابل کنترل و شرایط غیر قطعی و آسیب زا ، و مورد سوم شرکت مورد نظر، ترقی خودش رو در جهت عالی شدن در موقعیتی آسیب پذیر شروع کرده باشه و از ابتدای راه، خودش رو به سمت X10 شدن برده باشه.
در تضاد با این گروه، گروه مقیاس قرار دارن که معمولا از رشد و پیشرفت در شرایط بحرانی جا میمونن .حالا که با این دوتا مفهوم آشنا شدیم برگردیم به شانسی که در ابتدا در موردش صحبت کردیم.
اگه شرکتی عالی میشه و شرکتی دیگه با شرایط مشابه نمی تونه رشد کنه، علتش صرفا شرایط یا شانس نیست و شواهد تحقیقات کالینز و هانسن هم این دیدگاه رو رد می کنه.
عالی بودن همیشه وابسته به شرایط نیست، بلکه عالی بودن مهم تر از همه وابسته به انتخاب آگاهانه و انضباطه. اگه بخوایم با یه مثال انتخاب آگاهانه رو توضیح بدیم.
شرایطی رو در نظر بگیرید که سوار کشتی هستید
شما نباید منتظر باشید تا در طوفان غیر منتظره ای گیر بیفتید و بعد به فکر قایق نجات باشید. نباید منتظر باشید تا کشتی شما غرق بشه و بعد ببینید می تونید شنا کنید یا نه.
شما باید در تمام مدت خودتون رو برای شرایط این چنینی آماده کنید تا زمانی که شرایط بر علیه شماست از توانایی هاتون استفاده کنید.
هیچ کدوم از ما نمی تونیم پیچ و خم ها و مشکلاتی که در زندگیمون به وجود میاد رو با قطعیت پیش بینی کنیم چون هیچ قطعیتی در زندگی وجود نداره و آینده نامعلومه.
این ها بحران هایی هستن که ناخواسته زندگی و کسب و کار ما رو تحت تاثیر قرار میدن. یه مدیر موفق باید قبل از هر تهدیدی خودش رو نسبت به تهدیدها ایمن کنه، حتی وقتی که همه چیز خوب پیش میره.
در سال 1911، دو تا تیم برای تبدیل شدن به اولین کاشفانی که به قطب جنوب رسیدن، مسابقه ای رو آغاز کردن.
ابتدا یک تیم به رهبری رولد آموندسن به اونجا رسیدن، پرچم نروژ رو نصب کردن و سالم برگشتن. اما تیم رابرت اسکات 34 روز بعد به قطب رسیدن.
از دست دادن مسابقه خیلی بد بود، اما اوضاع در سفر بازگشت بدتر هم شد. اونها هرگز به خونه نرسیدن. متاسفانه همه اعضای تیم یخ زدن. بنظر شما چرا سرنوشت این دو تا تیم در این سفر اینقدر متفاوت بوده؟ آمادگی برای سفر یه تفاوت عمده بود.
آموندسن در آماده شدن برای این سفر وسواس زیادی داشت و سالها قبل از اون به جستجوی جهان رفته بود. به عنوان مثال، هنر بقای قطبی رو از اسکیموها یاد گرفته بود و همه منابع غذایی، حتی دلفین ها رو هم امتحان کرده بود. اون نمی دونست در قطب جنوب چه اتفاقی میفته اما اون خودش و تیمش رو تا حد امکان آماده کرده بود و هیچ چیز شانسی اتفاق نیفتاد.
اما تیم اسکات در مقایسه با تیم آموندسن، تجهیزات کمتری رو به همراه داشت.
اونها منابع غذایی کمتری داشتن و از وسایلی برای این سفر استفاده کردن که امتحان خودش رو پس نداده بود و همین موضوع باعث شد تا اونها در شرایط سخت شکست بخورن. این عدم آمادگی در کسب دانش و حمل لوازم کافی در نهایت منجر به تاخیر، شکست و مرگ شد.
این داستان، درس های زیادی برای هممون داره.
همونطور که آموندسن و اسکات با شرایط نامطمئن در قطب جنوب مواجه بودن، شرکت ها و مدیرانشون هم با محیط های متلاطم و همیشه در حال تغییر روبرو هستن.
یک مدیر نمی دونه در آینده برای کسب و کارش چه اتفاقایی ممکنه بیفته اما می تونه آمادگی خودش رو بیشتر کنه تا بعدا غاقل گیر نشه.
یه مدیر باید در کارش انظباط داشته باشه، البته این نظم و انضباط به این معنا نیست که همه در شرکت از دستورات اطاعت کنن، بلکه به معنای ثبات در عمله.
وقتی که آموندسن مسیر خودش رو مشخص کرد و برنامه ای برای رسیدن به قطب ایجاد کرد، هرگز از برنامه خودش منصرف نشد
مدیرای شرکت های X10 هم باید اهداف و روش های خودشون رو شناسایی کنن و با جدیت به اونها پایبند باشن. در این مسیر خلاقیت تجربی هم می تونه کمک زیادی به یک مدیر کنه.
مدیرای موفق، علاقه مند به نظرات دیگران یا پیروی از اجتماع نیستن. اونها هدفمند تصمیم می گیرن و کاری رو انجام میدن که قبلاً کسی به اون فکر نکرده.
شرکت ها همیشه در بازار رقابتی کار می کنن، پس باید خودشون رو برای این شرایط رقابتی آماده کنن تا در زمان خطر جون سالم به در ببرن. اونها باید سیاست هایی رو ایجاد کنن تا در شرایط عدم قطعیت هم بتونن رشد کنن و حذف نشن.
روشی که به آموندسن درسفر قطب جنوب کمک زیادی کرد نظمی بود که در سفرش داشت. اون و تیمش هر روز ، بدون توجه به شرایط مسافت تعیین شده ای رو طی می کردن و بعد توقف و استراحت می کردن، حتی زمانی که تیم می تونست جلوتر بره.
این نظم باعث شده بود تا اعضای تیم به اندازه کافی قوی باشن و بتونن در شرایط سخت هم به مسیر ادامه بدن.
این نظم به شرکت کمک زیادی می کنه. مدیری که هدفش رو مشخص کرده باید در مسیر رسیدن به هدف اعضای تیمش رو خسته نکنه و اونها رو پر انرژی نگه داره تا در شرایط سخت اونها بتونن به کمک شرکت بیان.
اگه بیش از حد به اعضای تیم فشار وارد بشه، اونها کم کم توانشون رو از دست میدن و تیمی که نتونه ادامه بده باعث سقوط شرکت میشه.
یکی از شرکت هایی که تونسته در شرایط سخت دووم بیاره شرکت اپل
خیلی از تحلیلگرا رمز این موندگاری رو جسارت در نوآوری میدونن. این موضوع تا حدی درسته اما این موفقیت صرفا به خاطر نوآورانه بودن محصول نیست.
اونها قبل از هر اقدامی شرایط بازار رو سنجیدن و اطلاعات و شواهد جمع آوری کردن و بعد محصول رو روونه بازار کردن.
یک شرکت X10 ابتدا بازار رو با یک سری نوآوری های کم خطر و کم هزینه آزمایش می کنه و وقتی که یک هدف خوب شناسایی شد، اون فرصت رو با قدرت کامل دنبال می کنه.
در سال 2001، اپل با راه اندازی یک پخش کننده MP3 در مقیاس کوچیک که فقط با رایانه های مک سازگار بود، گلوله ای به سمت بازار شلیک کرد.
این گلوله کم خطر، کم هزینه و با حواس پرتی کم بود، به طوری که منابع و زمان شرکت رو از محصول اصلی که رایانه های مک بود، منحرف نمی کرد.
فروش اولیه این محصول، امیدوارکننده بود، پس اپل گلوله بعدی رو شلیک کرد. اپل iTunesرو راه اندازی کرد، یه فروشگاه موسیقی آنلاین که برای استفاده در مک بود.
این محصول هم با استقبال خوبی روبرو شد. اپل با این بررسی ها شرایط بازار رو سنجید و در نهایت تونست محصولات خودش رو به بازار عرضه کنه.
یادتون باشه نوآوری همه چیز نیست. یه تصور غلط و رایج وجود داره که در محیطی که دائماً در حال تغییر ، نوآورترین شرکت ها موفق ترین شرکت ها هستن.
اما نوآوری به تنهایی تضمینی برای موفقیت نیست
البته هر شرکتی باید تا حدی نوآوری داشته باشه اما بدون بررسی و تصمیم های آگاهانه محصولات جدید خیلی زود منسوخ میشن. بنابراین شرکت ها باید دائماً نوآوری کنن تا در بازار رقابتی باقی بمونن.
البته هر شرکت و بازاری هم نمی تونه از این مزیت نوآوری استفاده کنه.
به عنوان مثال، صنعت هواپیمایی دارای آستانه نوآوری پایینه و نیازی نیست هر ماه یک راه جدید برای پرواز ابداع کنه.
در واقع شرکتی که بیش از حد بر نوآوری تمرکز کنه، نامتعادل میشه. یه شرکت X10 باید بدونه از مرحله ایده تا اجرا رو می تونه به بهترین شمل ممکن انجام بده و اطمینان پیدا کنه که تموم زمینه های کسب و کار، مثل تولید، بازاریابی ، حسابداری و .. کار خودشون رو به بهترین شکل ممکن انجام میدن و در مورد هزینه ها و فرآیندهای تولید با وسواس فکر بشه و مدیر باید به این اطمینان برسه که محصول یا خدمات شرکت به موقع و با حداقل هزینه به دست مشتری ها می رسه.
وسواس برای یه مدیر نیاز و باعث میشه دقت بیشتری در کارها داشته باشه و همیشه بدترین شرایط رو تصور کنه. ممکنه هیچ وقت اون بدترین اتفاق نیفته اما این آمادگی خیال اعضای تیم رو راحت نگه میداره.
سوالایی که یک مدیر دائما باید از خودش بپرسه: اگه همه چیز در صنعت ما تغییر کنه چه اتفاقی میفته؟ شرکت چطور با این موضوع کنار میاد؟ رقیب بعدی ما کیه؟ و باید به تموم این سوالا جواب بده و خودش رو آماده نگه داره.
یه مدیر باید بتونه از محدودیت ها به نفع خودش استفاده کنه و خودش رو در شرایط نامتعادل قوی تر از قبل نگه داره. یه مدیر شرکت X10 مدیریه که کمی جاه طلبی داره و همیشه برای رسیدن به بهترین ها تلاش می کنه.
اونها از هر فرصتی که براشون پیش میاد حداکثر استفاده رو می برن و سعی می کنن بهترین بازدهی رو داشته باشن.
به عنوان مثال بیل گیتس رو در نظر بگیرید: بنیانگذار مایکروسافت
اون ثروت خوبی داشت، به طور خصوصی تحصیل کرده بود و در کالج به رایانه دسترسی داشت.
اما چیزی که بیل گیتس رو بزرگ کرد این ثروت نبود چون خیلی از هم نسل های اون هم این موقعیت رو داشتن. چیزی که بیل گیتس رو موفق کرد سخت کوشی و جاه طلبی بود.
گیتس بعد از خوندن یه مقاله، برنامه های زندگیش رو تغییر داد. اون کالج رو رها کرد و به ایالتی نقل مکان کرد که در اون می تونست هدف خودش رو برای توسعه یه محصول نرم افزاری دنبال کنه.
گیتس ساعت ها کار می کرد، غذا و خواب رو حذف کرده بود.
اون می دونست که می تونه موفق بشه و تا زمانی که به هدفش نرسید کارش رو متوقف نکرد و با سخت کوشی و جاه طلبی در نهایت به بهترین ها رسید.
این کتاب حرفای زیادی برای گفتن داره، ما تموم تلاشمون رو کردیم تا نکات ارزنده کتاب رو در قالب داستان بهتون بگیم تا بتونید بهتر تصمیم گیری کنید، اما باید بدونید این نکات ارزشمند در صورتی جواب میده که دست به کار بشید و دست به انتخاب های آگاهانه بزنید.
یه گوشه نشستن و چشم به شانس و اقبال دوختن رو هر کسی بلد انجام بده. شما باید اونی باشید که دست از این طرز فکر برمیداره و خودش آینده ش رو میسازه.
دنیا پر از هرج و مرجه. پر از اتفاقای پیش بینی نشده. شرایط جامعه هر روز در حال تغییر پس کمی جسورتر باشید و پذیرای ریسک.
ما نمیتونیم آینده رو پیشبینی کنیم؛ اما میتونیم اون را بسازیم، پس همین الان تصمیم بگیرید تا بهترین ها رو برای خودتون رقم بزنید.
اگه این خلاصه کتاب براتون مفید بود با بقیه هم به اشتراک بذارید تا بتونیم در کنار هم آینده ای درخشان داشته باشیم. شاید روزی در کنار هم بتونید اعضای تیمی باشید که به دنبال بهترین هاست.
تنها زندگی کردن یک انتخاب سبک زندگی است که مزایایی چون استقلال، حفظ حریم خصوصی و فرصت رشد شخصی را به همراه دارد، اما میتواند چالشبرانگیز نیز باشد. برای موفقیت در این شیوه زندگی، باید از ابتدا بین «تنها بودن» (لذت بردن از خلوت) و «احساس تنهایی» (که نشانه کمبود ارتباطات اجتماعی است) تفاوت قائل شوید.







این یک توصیه است که در روابط به دنبال کسی باشید که در کنار او بتوانید خودتان باشید و نیازی به تظاهر یا پنهان کردن خود واقعی تان نباشد. به این معنی که با او احساس راحتی و امنیت کنید و بتوانید آزادانه و صادقانه با او رفتار کنید.






تلاقی اختیار، مسئولیت و خوشبختی،قدرت:انتخاب یکی از بنیادیترین ویژگیهای انسان است که نه تنها به او امکان میدهد مسیر زندگی خود را رقم بزند، بلکه نقش مهمی در سلامت روان و کیفیت زندگی دارد. احساس توانمندی در انتخاب، پایهایترین نیاز روانی انسان است که در نظریههای روانشناسی خودتعیینگری (Self-Determination Theory) برجسته شده است. با این حال، در دنیای پیچیده و پر از گزینههای امروز، این قدرت میتواند به دوگانهای میان آزادی و اضطراب تبدیل شود. در این مقاله، به بررسی ابعاد مختلف قدرت انتخاب و تأثیر آن بر سلامت روان خواهیم پرداخت و در نهایت راهکارهایی برای بهبود تجربه انتخاب ارائه خواهیم داد.
بخش اول: قدرت انتخاب و مفهوم خودمختاری روانی،مطالعات روانشناسی نشان دادهاند که احساس خودمختاری – یعنی داشتن کنترل بر تصمیمات شخصی – از مهمترین عوامل افزایش رضایت زندگی، انگیزه و سلامت روان است. انسانها زمانی که احساس کنند تصمیماتشان ناشی از اراده و ارزشهای شخصی است، در سطوح عمیقتری احساس رضایت و معنا میکنند.
نظریه خودتعیینگری (Deci & Ryan) بر این تأکید دارد که خودمختاری، شایستگی و وابستگی سه نیاز روانی اصلی انسان هستند که تحقق آنها به افزایش سلامت روان میانجامد. قدرت انتخاب، ابزاری است که خودمختاری را تامین میکند اما وقتی به شکل بیحد و مرز درآید، ممکن است به جای افزایش آزادی، استرس و سردرگمی ایجاد کند.
بخش دوم: معضل «افزودگی گزینهها» و اضطراب انتخابپدیدهای به نام «Paradox of Choice» یا «تناقض انتخاب» که توسط روانشناس بریتانیایی باری شوارتز مطرح شده، به این اشاره دارد که افزایش تعداد گزینهها، برخلاف انتظار، باعث کاهش رضایت و افزایش اضطراب میشود. وقتی با گزینههای فراوان روبرو میشویم، فشار روانی برای انتخاب بهترین گزینه افزایش یافته و ترس از انتخاب اشتباه (FOMO یا Fear of Missing Out) به شدت رشد میکند.این فشار روانی میتواند منجر به کاهش کیفیت تصمیمگیری، به تعویق انداختن انتخاب (Procrastination) و حتی اجتناب از انتخاب شود که در بلندمدت سلامت روان را تحت تأثیر منفی قرار میدهد.
بخش سوم: عوامل تعیینکننده کیفیت انتخاب و سلامت روان
۱. شناخت عمیق از ارزشها و اهداف شخصیپیش از هر انتخابی، مهم است که فرد بداند چه چیزی برایش اهمیت دارد. شناخت دقیق ارزشها مانند عدالت، صداقت، پیشرفت، یا آرامش میتواند معیارهای انتخاب را شفاف کند و از سردرگمی بکاهد.
۲. مدیریت هیجانات و فشارهای محیطیتصمیمگیری تحت فشار هیجانات شدید مانند اضطراب، خشم یا خوشحالی موقت، میتواند به انتخابهای غیرمنطقی منجر شود. تکنیکهایی مانند تنفس عمیق، مدیتیشن و فاصله گرفتن موقت از موقعیت تصمیمگیری به بهبود کیفیت انتخاب کمک میکند.
۳. محدودسازی گزینهها و تعیین اولویتهامحدود کردن گزینهها به تعداد معقول و حذف گزینههای غیرضروری، به کاهش بار شناختی و افزایش تمرکز کمک میکند. تعیین اولویتها نیز به صورت سلسله مراتبی میتواند مسیر انتخاب را روشنتر نماید.
۴. خوددلسوزی و پذیرش اشتباه،پذیرش اینکه هیچ انسانی کامل نیست و احتمال اشتباه در انتخابها وجود دارد، از عوامل مهم کاهش اضطراب است. خوددلسوزی یعنی رفتار مهربانانه با خود در شرایط دشوار، که تحقیقات نشان داده تأثیر مثبت بر سلامت روان دارد.
بخش چهارم: انتخاب آگاهانه و معنا در زندگی:فراتر از رضایت موقت، قدرت انتخاب میتواند به ابزاری برای ساختن زندگی پرمعنا تبدیل شود. انتخابهایی که مبتنی بر هدفهای بلندمدت و معنا هستند، ارتباط عمیقتری با سلامت روان برقرار میکنند و به ایجاد حس هویت و خودشناسی کمک میکنند.
تحقیقات در حوزه روانشناسی مثبتنگر (Positive Psychology) نشان میدهند که افراد وقتی زندگیشان را معنادار و هدفمند مییابند، نسبت به مشکلات روانی مانند افسردگی و اضطراب مقاومتر هستند.
بخش پنجم: کاربردهای عملی و توصیههای روانشناسی:برای بهرهمندی از قدرت انتخاب به عنوان عامل سلامت روان، توصیههای زیر میتواند مفید باشد:تمرین خودآگاهی: با یادداشت احساسات، ارزشها و انگیزهها پیش از تصمیمگیری به خودشناسی کمک کنیم.استفاده از چارچوبهای تصمیمگیری: تکنیکهایی مانند ماتریس تصمیم، تحلیل مزایا و معایب، یا تصمیمگیری مرحلهای.
آموزش مهارتهای تنظیم هیجان: با تمرینات روانشناسی مثبت و مدیتیشن میتوان اضطراب انتخاب را کاهش داد.تقویت حمایت اجتماعی: مشورت با افراد مورد اعتماد و دریافت بازخورد، به کاهش بار روانی کمک میکند.
پذیرش ریسک و اشتباه: یادگیری از اشتباهات به جای اجتناب از انتخاب، باعث رشد شخصی و بهبود سلامت روان میشود.
نتیجهگیری:قدرت انتخاب، ابزاری قدرتمند در دست انسان است که میتواند به افزایش سلامت روان و رضایت زندگی منجر شود یا در صورت مدیریت نامناسب، منشأ استرس و اضطراب گردد. کلید بهرهبرداری مثبت از این قدرت، در شناخت ارزشهای شخصی، مدیریت هیجانات، محدودسازی گزینهها و پذیرش خود نهفته است. انتخاب آگاهانه و معناگرا میتواند سلامت روان را بهبود بخشد و زندگی را به سفری پربارتر تبدیل کند.
با توجه به اینکه در قاب مارکت هر فروشگاه به طور مستقل عمل می کند، یعنی پیک، هزینه ارسال، بسته بندی، زمان تحویل و... مختص به خود را دارد، لازم می باشد که برای انتخاب فروشگاه مناسب حتما موارد زیر را در نظر داشته باشید.
یکی از منحصر به فرد ترین امکاناتی که وبسایت و اپلیکیشن قاب به کاربران خود ارائه می دهد بیلبورد شهر است. بیلبورد پوستری تمام صفحه و بزرگ است که به کاربران اجازه می دهد تا از طریق درج عکس با طراحی دلخواه خود در مقیاس تمام صفحه پوستر خود را بصورت خاص به نمایش عموم درآورند. این امکان برای تمامی مشاغل و فعالیت های تبلیغاتی مانند برگزاری کنسرت ها، تبلیغات انتخاباتی، واحدهای صنفی و خدماتی و... قابل استفاده است. کاربر می تواند آدرس سایت، فروشگاه شخصی و یا فضای مجازی خود را بر روی بیلبورد لینک کند تا سایر بازدیدکنندگان با کلیک بر روی هر قسمت از بیلبورد به صفحه لینک شده ارجاع داده شوند. همچنین درج کلمات کلیدی روی بیلبورد بهترین روش برای بهتر دیده شدن و بالا بردن آماربازدید بیلبورد شما در موتور های جستجو گر از قبیل گوگل است. قاب به متقاضیان ثبت بیلبورد این امکان را می دهد که بیلبورد مورد نظر خود را از میان تعداد محدود درنظر گرفته شده( 8عدد در هر استان) انتخاب و برای تاریخ های دلخواه خود تا دوسال آینده رزرو نماید.
محدود بودن تعداد صفحات بیلبورد سبب ارزشمندی و متمایز دیده شدن بنر تبلیغاتی شما شده و نهایتا بازدید بیشتر را به همراه دارد. استفاده از بیلبورد مزیت های بیشماری دارد که از جمله آنها میتوان به افزایش تصاعدی بازدیدکنندگان، حذف هزینه های گزاف چاپ و نصب بنر و بیلبورد در فضای شهر، ارائه تصویر تمام صفحه که سبب افزایش اثرگذاری تبلیغ بر روی بازدیدکنندگان می شود و... .
آخرین دیدگاه ها