آیا تا به حال احساس کردی که راه موفقیت برای بعضیها راحتتره، چون پرحرفترن یا بیشتر دیده میشن؟ یا برعکس، آیا فکر کردی چون آدم ساکتی هستی، نمیتونی موفق بشی؟ حقیقت اینه که نه برونگرایی و نه درونگرایی هیچکدوم ذاتاً برتری ندارند؛ بلکه موفقیت در شناخت و استفادهی درست از شخصیت خودمونه.
۱. تعریف درونگرایی و برونگرایی،درونگرا (Introvert): انرژی رو از درون میگیره، عاشق تنهاییهای باکیفیت، گوش دادن عمیق، فکر کردن پیش از حرف زدن.،برونگرا (Extrovert): انرژی رو از تعاملات اجتماعی میگیره، عاشق حرف زدن، کار گروهی، تعامل مستقیم.
نکته مهم: بیشتر افراد یک ترکیب از هر دو هستن (درونگرای اجتماعی، برونگرای ساکت و...) که بهش میگن.
۲. موفقیت برای برونگراها،توانایی ایجاد ارتباط سریع با دیگران، راحتی در سخنرانی، فروش، مذاکرات، انرژی بالا در تیمسازی و لیدری چالشها: تمرکز پایین در سکوت، نیاز به توجه مداوم، گاهی تصمیمهای عجولانه.
۳. موفقیت برای درونگراها، تفکر عمیق، برنامهریزی دقیق، مهارت شنیدن فعال و تحلیل بالا، توانایی کار مستقل و تمرکز بالا، چالشها: سختی در معرفی خود، خستگی زودهنگام در جمع، نادیده گرفته شدن در فضاهای پرسر و صدا.
۴. چطور تیپ شخصیت خودت رو به نفع موفقیتت استفاده کنی؟ اگر برونگرایی:تمرین سکوت و تفکر عمیق بین کارها، یادگیری مهارت گوش دادن و صبوری در تصمیمگیری اگر درونگرایی: تمرین حرف زدن در جمع و معرفی تواناییها، استفاده از نوشتار برای نشان دادن قدرت ذهنی.
۵. توصیههایی برای مدیران و مربیان: از برونگراها برای فروش، ارتباطات و تعامل با مشتری استفاده کنید، از درونگراها برای تحلیل دادهها، برنامهریزی استراتژیک و حل مسائل عمیق.
نتیجهگیری: درونگرایی یا برونگرایی، نقطه ضعف یا قوت نیست؛ یک سبک روانی خاصه که اگه بشناسیمش، میتونیم بهترین نسخه از خودمون رو بسازیم. موفقیت مال کسیه که خودش رو بشناسه، نه کسی که فقط پر سر و صداست یا ساکت و عمیقه.
یک از مشکلات بزرگی که ممکن است در هر فردی وجود داشته باشد، عدم توانایی در بروز احساسات دورنی خود به شکل سالم و در موقعیت های مناسب است.
چگونگی برخورد ما با مسائل صرفا به میزان درونگرا و یا برون گرا بودن ما ختم نمی شود. در هر حال همه افراد باید توانایی این را داشته باشند که احساسات خود را بصورت کاملا انسانی و سالم بروز دهند.
انکار، سرکوب، طغیان و رفتارهای این چنینی ناسالم ترین راه مواجهه با احساسات درونی شما هستند. عصبانیت خود را با یک لبخندتلخ نشان می دهید، عشق خود را با توجه بیش از اندازه و یا با کلمات توهین آمیز بیان می کنید، در مواقع غم و اندوه ساکت می شوید و یا خود را خونسرد نشان می دهید. همه اینها نشان می دهد که شما در بروز دادن احساسات خود با مشکل جدی مواجه هستید و در حال جرعه جرعه نوشیدن سمی مهلکی هستید که روح و جسم و زندگیتان را مستقیما به ورطه نابودی میکشاند.
اما چگونه با احساسات خود مواجه شوید؟ اگر تا کنون در حال انکار احساسات خود بوده اید و از رو به رو شدن با غم، خشم، ناامیدی و احساساتی از این قبیل فرار می کرده اید باید به شما راه حلی اساسی را پیشنهاد کنم. یک دفترچه کوچک ابزاریست که می توانید بروز احساسات خود را در آن شروع کنید. می توانید از دفتر یادداشت تلفن همراه خود استفاده کنید و در مواقعی که اتفاق ناخوشایندی رخ می دهد شروع به ثبت احساساتتان با هر کلمه ای که در ذهنتان تلنبار شده است کنید. از اینکه چقدر کلمات شما بیرحمانه و غیر قابل کنترل باشند نهراسید چون در واقع این کلمات چکیده احساساتی هستند که از درون به شما آسیب می زنند، پس بهتر است نمود بیرونی داشته باشند. نوشتن را دقیقا در لحظه ای انجام دهید که واقعا درگیر آن احساس هستید و در درون خود در ستیز هستید. با تکرار این اتفاق ضمیر ناخودآگاه شما می آموزد که زمان درست بروز هر احساسی چه موقع است. تمرین بعد این است که بعد از گذشت یک مدت و سپری شدن دوره غرق بودن در احساس مورد نظر، یادداشت های خود در مورد آن را مورد مطالعه قرار دهید و فکر کنید احساس شما تا چه میزان منطقی بوده و چگونه می توانستید واکنش بهتری داشته باشید، به مرور زمان متوجه می شوید در مواقع لازم چگونه بدون آسیب رساندن به خود و دیگران و همینطور بدون اغراق واکنش های مناسب را در پیش بگیرید.
آخرین دیدگاه ها