آخرین مطالب بلاگ قاب

آخرین دیدگاه ها

خلاصه کتاب شفقت به خود
خلاصه کتاب
مدت زمان مطالعه 9دقیقه

خلاصه کتاب شفقت به خود

تو چه قصه‌هایی برای خودت تعریف می‌کنی؟ منظور من رویاهای روزانه و برنامه‌های احتمالی اخر هفته نیست، منظورم چیزهایی هست که ما رو نسبت به خودمون اگاه می‌کنه. قصه‌هایی که می‌تونن تم های منفی یا مثبت داشته باشن و بیشتر اونها ترکیبی از هر دو هستن. ممکنه چیزهایی باشه که ما درباره خودمون دوسشون داشته باشیم اما همزمان ویژگی‌های زیادی داریم که ازشون خوشمون نمی‌یاد و معمولا ماجرا رو به خودمون اینجوری نشون می‌دیم: خیلی احمقی! خیلی بدشانسی! دست به طلا بزنی خاک می‌شه! ولی، ریشه اکثر این حرف‌ها درون ما نیست. در واقع بیشتر این ذهنیت‌ها در دوران کودکی از طریق پیام‌‌های افراد نزدیک ما، درون ذهن ما شکل گرفته. به عنوان مثال، ممکنه ما پدر مادر، خواهر، برادر یا معلمی داشتیم که اون زمان به ما گفته: تو یه احمقی! یا تو هیچی نمی شی!

ما به عنوان بچه‌هایی که هنوز شخصیتمون شکل نگرفته این پیام‌ها رو، قبل از اینکه حتی شناخت درستی از خودمون داشته باشیم، درونی سازی می‌کنیم. حتی اگه ما توی کودکی چنین حرف‌هایی رو از نزدیکان نشنیده باشیم، ممکنه رفتارهایی رو درونی سازی کرده باشیم که به همون میزان اسیب رسان هستن. مثلا، ممکنه پدر و مادر ما توی کودکی به طور مرتب و سختگیرانه برای رفتارهای ما چارچوب می‌ذاشتن و دائم کارهای مارو اصلاح می‌کردن.
قطعا اونا بهترین قصد رو داشتن و می خواستن ما از این طریق ادم موفقی بشیم و توی اینده بهترین اتفاق‌ها برای ما بیوفته اما متاسفانه این رفتار اونها موجب تاثیر منفی می‌شه. چرا؟ چون یه بچه کوچیک درک این رو نداره که هدف نهایی اون پدر و مادر رو از این رفتارها که مثلا موفقیتش توی آینده‌ ست درک کنه، در عوض اون چیزی که درونی سازی می‌کنه اینه: هر کاری که من می‌کنم اشتباهه! یا چرا نمی‌تونم هیچ کاری رو درست انجام بدم؟ این موارد توی بزرگسالی تبدیل به الگوهایی می‌شن که زندگی مارو تحت تاثیرخودشون قرار می‌دن، درحالیکه ممکنه حتی ما از اونها با خبر نباشیم. در نتیجه ما ممکنه به شدت نسبت به خودمون و دیگران منتقد بشیم. ممکنه احساس ناکافی یا نا امن بودن بکنیم، ممکنه به شدت احساس رقابت نسبت به دیگران بکنیم در حالیکه خودمون متوجه نباشیم و نتونیم اونها رو به عنوان منبع عدم شادی تشخیص بدیم. خبر بدتر اینه که چنین احساساتی در اثر بالا رفتن سن و به صورت خودبه‌خودی درمان نمی‌شن و فرد به جای اینکه تبدیل به انسانی بالغ و با اعتماد به نفس بشه، احساس می‌کنه که جامعه اطراف اون حتی بیشتر از خودش چنین احساساتی رو بهش منتقل می‌کنه.

برای مثال فقط کافیه یه نگاه کوچیک به اینستاگرام بندازی تا متوجه بشی که چطور شبکه‌های اجتماعی تبدیل به یک میدان رقابت بی پایان و منبع احساس ناکافی بودن بین ادم‌ها شدن. در واقع، فشار و نیاز به خاص بودن، در معرض توجه بودن و به قول معروف از همه بهتر بودن تمام اطراف ما رو احاطه کرده. از اونجایی که شبکه‌های اجتماعی این فشار رو برای ما شخصی می‌کنن، فرار از اون حتی به مراتب سخت‌تر هم میشه و هر فرد شروع می‌کنه که رفتارهای ازاردهنده نسبت به خودش و دیگران رو توی خودش پرورش بده. فشار اجتماعی معمولا از یکی از این دو طریق به ما وارد می‌شه، یکی به شکل یک سرازیری پر شیب که مارو دست بسته به سمت افسردگی می‌بره چون ما دايما حس می‌کنیم که به اندازه کافی خوب نیستیم و یا، شکل دوم، ارزوی اینکه مثل دیگران باشیم. همه‌ی اینها عموما با این احساس تغذیه می‌شن که به خودت می‌گی من باید خاص باشم، نکته کجاست؟ اینکه تنها زمانی موفق می‌شی که افراد اطراف تو شکست بخورن.

همینطور که می‌بینی هر دو این طرز فکر به شدت سمی هستن و نه تنها می‌تونن ما رو ناراحت کنن بلکه می‌تونن از نظر شخصیتی مارو ادم‌هایی دوست نداشتنی کنن. حالا اگه همه‌ی اینها رو کنار بذاریم، اگه فردی از نظر شخصیتی هم، اعتماد به نفس کافی و سالمی نداشته باشه به خاطر فشار اجتماعی‌ای که بهش وارد می‌شه چند برابر بیشتر اسیب می‌بینه. خب، حالا چکار می‌شه کرد؟ چطور می‌شه به این احساسات منفی غلبه کرد و از این چرخه سمی خارج شد؟ کتاب، توی فصل‌های بعدیش به سراغ استراتژی‌هایی می‌ره که برای تغییر مثبت به ما کمک کنن.

بیایم فرض کنیم که تونستی تشخیص بدی که رفتارهات سمی شدن. احتمالا تلاش می‌کنی که چیزهای منفی‌ای که به تو و به طرز فکر تو منتقل شدن رو بررسی کنی و فک کنی که چطور می‌تونی یه راه نجات برای خودت پیدا کنی. اما حتی، توی این مرحله هم ممکنه دچار اشتباه بشی و اون چیزی که از درون بهش فک می‌کنی، فریبت بده.

چیزایی که حتی وقتی که می‌دونی سمی هستن، ممکنه باور کنی که برات مفیدن چون بهت کمک می‌کنن که شخصیت رقابتگری داشته باشی. ممکنه از  خودت بپرسی که چطور می‌تونی موفق بشی وقتی که با حجم زیادی از احساس شکست و باخت اینور و اونور می‌ری، اگه این وضعیت برای تو وجود داره، کریستین نف نویسنده کتاب می‌خواد بدونی که این یه مشکل رایجه و خوشبختانه به سادگی قابل حل شدنه. چون در واقع، انتقاد از خود می‌تونه خیلی از مواقع مفید هم باشه. مثلا وقتی که عملکرد خوبی توی یه کار نداریم، انتقاد از خودمون باعث می‌شه به خودمون بیایم. می‌تونیم تشخیص بدیم تواناییش رو داریم که بهتر کاری رو انجام بدیم. اما زمانی که داریم درباره انتقاد از خود حرف می‌زنیم باید حواسمون باشه که مرز باریکی بین سلامتی و آسیب وجود داره و درون ما، به سختی می‌تونه این مرز رو تشخیص بده. بنابراین اگرچه ممکنه که بعضا نتایج موقتی خوبی از انتقاد از خود دریافت کنیم، واقعیت اینه که بیشتر در معرض این هستیم که به خودمون آسیب بزنیم.

یه راهنمایی: اگه انتقادت از خودت اینجوریه که به خودت می‌گی تو احمقی یا عرضه نداری، این آسیبه و کمکی به تو نمی کنه. در واقع هم، هر چی بیشتر به خودت اسیب بزنی، بیشتر مانع از موفقیت خودت توی کار می‌شی. برای مثال، اگه دائما با خودت تکرار کنی:‌تو هیچ کاری رو نمی‌تونی درست انجام بدی، در نهایت ذهن تو این سیگنال رو باور خواهد کرد و به جای جنگیدن برای اینکه به تو ثابت کنه که اشتباه می‌کنی، یک روز در نهایت تسلیم می‌شه و تو اون رو به شکل افسردگی، به تاخیر انداختن کارها و عدم تلاش برای مقابله با درون خودت می‌بینی.
بنابراین اگه می‌خوای که از این چرخه مضر خارج بشی، نویسنده تمرین‌هایی رو پینشهاد می‌ده که می‌تونن کمک کنن دفعه دیگه که برات پیش اومد که درگیر افکار منفی درباره‌ی خودت بشی، تصور کن که داری با بهترین دوستت حرف می‌زنی، اگه دوست شما کارش رو از دست داده باشه، چی بهش می‌گین؟ حداقل بهش نمی گین که تو یه احمقی و همش تقصیر تو بوده که کارت رو از دست دادی! در عوض قبل از هر چیزی سعی می‌کنید که ارومش کنید و بهش دلداری بدید. بهش می‌گید که کنارشید و ازش می‌پرسید که ایا حالش خوبه یا نه؟ می پرسید که چی شده و چطور می‌تونید کمک کنید و وقتی شروع به صحبت می‌کنید بهش درباره نکات مثبت ماجرا می‌گید و ویژگی‌های خوبش رو بهش یاداوری می‌کنید، حتی اگه بدونید دوستتون اشتباه کرده یا رفتار غلطی رو انجام داده. شما با عشق تلاش می‌کنید به حل شدن مشکلش کمک کنید و بهش بگید چطور توی اینده می‌تونه بهتر باشه. نویسنده کتاب می‌گه که این قدم، نخستین قدم برای شفقت نسبت به خوده و همینطور که از مثال قبل معلومه، این یکی از اساسی ترین نیاز‌های ماست چرا که باعث می‌شه موقع مواجهه با مشکلات توانایی بیشتر و شخصیت قوی‌تری داشته باشیم.

تمرین شفقت به خود، نیازمند دور شدن از عادت‌های و رفتارهای منفیه چرا که شقفت به خود به ندرت پیش میاد که دیفالت وجود کسی باشه. علیرغم اینکه ما ممکنه موجودات به شدت خود محوری باشیم، عموما برای پیدا کردن چیزهای بهتر به دیگران نگاه می‌کنیم و تازه بدترین چیزها رو هم توی خودمون می‌بینیم. بنابراین تمرین برای خروج از این محدوده‌ی مخرب، قدمی برای تمرین شقفت به خوده. نویسنده‌ی کتاب معتقده که شفقت به خود زمانی شروع می‌شه که ما علت رنج خودمون رو پیدا کنیم. کاری که معمولا فراموشش می‌کنیم چون عادت کردیم فقط به سمت جلو بریم و دردهامون رو نادیده بگیریم. یعنی دقیقا مسیر مخالف شقفت به خود. بنابراین قبل از هر چیزی به خودت اجازه بده تا خودت رو بشنوی، حتی اگه مساله خیلی کوچیک باشه. فقط از خودت بپرس که الان حالت چطوره و نترس که با خودت رو راست باشی.
فصل سوم: بررسی خود به شقفت به خود می‌انجامد فصل سوم کتاب درباره جایگزینی احساسات منفی با احساسات مثبته. همونطور که توی مثال درباره دوست صمیمی صحبت کردیم، برای بررسی خود هم لازمه که از همون رویکرد استفاده کنیم. اگه بهت کمک می‌کنه تصور کن به جای خودت داری با صمیمی‌ترین دوستت حرف می‌زنی، کسی که درگیر یه مشکلی شده و داره توش دست و پا می‌زنه. ایا بهش می‌گی که برو با مشکلت بسوز و بساز یا بهش می‌گی که مشکلت رو می‌فهمم و متاسفتم؟ نویسنده کتاب معتقده که قبل از هر چیزی مهربون بودن با خودته که دستت رو می‌گیره چون جامعه ما رو مجبور می‌کنه که همیشه قبل از خودمون به دیگری اهمیت بدیم.

وقتی به خودت فک کنی این حس بهت دست می‌ده که شاید لوس شدی یا حتی ممکنه به خودت بخندی، علت هم این هست که جامعه‌های امروزی بیش از هرچیز مسولیت پذیری رو ترویج می‌کنن و سعی می‌کنن که این حس رو به تو بدن که هر زمان مشکلی هست احتمالا اون مشکل اول از همه تقصیر خودته. چیزی که به سادگی تبدیل به سرزنش کردن خودمون می‌شه.

 این مسیر باعث می‌شه که تو به منتقد خودت تبدیل بشی و توی هر مشکلی اول خودت رو سرزنش کنی: چرا کاری کردم که اخراجم کنن؟ چرا اصلا فک کردی که تو رو دوست داره؟ اما هیچکدوم از این سوالا کمکی به تو نمی‌کنن که بدتر، به توانایی مسولیت‌پذیری تو هم اسیب می‌زنن. کاری که تو باید انجام بدی اینه که خودت رو از این چرخه نجات بدی و به شفقت به خود تکیه کنی، مخصوصا هر زمان که اینکار احمقانه به نظر برسه و بخوای به خودت بخندی. این رویه به تو کمک می‌کنه تا از انتقاد به خود به سمت شفقت به خودت بری و در نتیجه به ارامش ذهنی برسی. حتی ممکنه تصمیم بگیری حرفای منفی‌ای که به خودت می‌زنی رو جایی بنویسی، و اونها رو با عبارت‌های مثبت عوض کنی. مثلا به جای اینکه بگی تو یه احمق بی‌عرضه‌ای، بگی متاسفم که این مشکل درست شده، تو همه تلاشت رو کردی. نویسنده کتاب می‌گه که بخشی از تغییر مثبت، ایجاد فاصله‌ای بین تو و دردهاته. کاری که ما فراموشش می‌کنیم چون افکار منفی از ما می‌خوان که دائما به دردهامون بچسبیم. با تمرین شقفت به خود ما به نگاهی جدید نسبت به خودمون می‌رسیم، نگاهی که مثل یه دوست صمیمیه و باعث می‌شه ما وضعیت حال خودمون رو واضح‌تر ببنیم و ارزیابی کنیم. اینکه بفهمیم ما از مشکلاتمون بزرگ‌تریم و چیزهای بیشتری از دردهای ما توی دنیا برای زندگی کردن وجود داره.

12 ماه پیش
ادامه مطلب
افراد کاریزماتیک
عکس نوشته
تعداد 8 عکس نوشته

افراد کاریزماتیک

شخصیت کاریزماتیک ترکیبی است از اعتماد، انرژی، درک متقابل و اصالت. افراد کاریزماتیک الزامی نیست که زیباترین، پولدارترین یا باهوش‌ترین باشند؛ بلکه کسانی هستند که خودِ واقعی‌شان را زندگی می‌کنند، با مردم واقعی ارتباط می‌گیرند و در دل‌ها ماندگار می‌شوند. اگر به دنبال تأثیرگذاری بیشتر، ارتباطات قوی‌تر و موفقیت در رهبری یا روابط هستی، تقویت کاریزما یک گام کلیدی است.

 

2 روز پیش
ادامه مطلب
عملگرایی
کلیپ آموزشی
02:25 دقیقه

عملگرایی

در دنیایی که بسیاری از افراد درگیر تحلیل‌های بی‌پایان، رویاپردازی‌های غیرعملی و کمال‌گرایی فلج‌کننده هستند، انسان‌های عمل‌گرا مانند موتورهای محرک جامعه عمل می‌کنند. آن‌ها خوب می‌دانند که تجربه، بهترین معلم است، و هیچ پیشرفتی بدون ریسک کردن، اشتباه کردن، و اصلاح مسیر، ممکن نیست.

عمل‌گرایی به معنای بی‌فکری یا شتاب‌زدگی نیست؛ بلکه ترکیبی است از فکر، شهامت، و اقدام. فرد عمل‌گرا گوش می‌دهد، می‌سنجد، اما منتظر شرایط ایده‌آل نمی‌ماند. او ایمان دارد که حرکت، خودش مسیر را روشن می‌کند.

1 هفته پیش
ادامه مطلب
درونگرا یا برونگرا
مقاله کاربردی
مدت زمان مطالعه 2 دقیقه

درونگرا یا برونگرا

آیا تا به حال احساس کردی که راه موفقیت برای بعضی‌ها راحت‌تره، چون پرحرف‌ترن یا بیشتر دیده می‌شن؟ یا برعکس، آیا فکر کردی چون آدم ساکتی هستی، نمی‌تونی موفق بشی؟ حقیقت اینه که نه برون‌گرایی و نه درون‌گرایی هیچ‌کدوم ذاتاً برتری ندارند؛ بلکه موفقیت در شناخت و استفاده‌ی درست از شخصیت خودمونه.

‌ ۱. تعریف درون‌گرایی و برون‌گرایی،درون‌گرا (Introvert): انرژی رو از درون می‌گیره، عاشق تنهایی‌های باکیفیت، گوش دادن عمیق، فکر کردن پیش از حرف زدن.،برون‌گرا (Extrovert): انرژی رو از تعاملات اجتماعی می‌گیره، عاشق حرف زدن، کار گروهی، تعامل مستقیم.

نکته مهم: بیشتر افراد یک ترکیب از هر دو هستن (درون‌گرای اجتماعی، برون‌گرای ساکت و...) که بهش می‌گن.

۲. موفقیت برای برون‌گراها،توانایی ایجاد ارتباط سریع با دیگران، راحتی در سخنرانی، فروش، مذاکرات، انرژی بالا در تیم‌سازی و لیدری چالش‌ها: تمرکز پایین در سکوت، نیاز به توجه مداوم، گاهی تصمیم‌های عجولانه.

۳. موفقیت برای درون‌گراها، تفکر عمیق، برنامه‌ریزی دقیق، مهارت شنیدن فعال و تحلیل بالا، توانایی کار مستقل و تمرکز بالا، چالش‌ها: سختی در معرفی خود، خستگی زودهنگام در جمع، نادیده گرفته شدن در فضاهای پرسر و صدا.

۴. چطور تیپ شخصیت خودت رو به نفع موفقیتت استفاده کنی؟ اگر برون‌گرایی:تمرین سکوت و تفکر عمیق بین کارها، یادگیری مهارت گوش دادن و صبوری در تصمیم‌گیری اگر درون‌گرایی: تمرین حرف زدن در جمع و معرفی توانایی‌ها، استفاده از نوشتار برای نشان دادن قدرت ذهنی.

۵. توصیه‌هایی برای مدیران و مربیان: از برون‌گراها برای فروش، ارتباطات و تعامل با مشتری استفاده کنید، از درون‌گراها برای تحلیل داده‌ها، برنامه‌ریزی استراتژیک و حل مسائل عمیق.

نتیجه‌گیری: درون‌گرایی یا برون‌گرایی، نقطه‌ ضعف یا قوت نیست؛ یک سبک روانی خاصه که اگه بشناسیمش، می‌تونیم بهترین نسخه از خودمون رو بسازیم. موفقیت مال کسیه که خودش رو بشناسه، نه کسی که فقط پر سر و صداست یا ساکت و عمیقه.

1 هفته پیش
ادامه مطلب
چطور اختلال شخصیت را تشخیص دهیم؟
مقاله کاربردی
مدت زمان مطالعه 2 دقیقه

چطور اختلال شخصیت را تشخیص دهیم؟

شناخت صحیح از اختلالات شخصیتی و روانشناسی و انواع آن ها می تواند مهمترین کلید برای تنظیم چگونگی رفتار و واکنش با افراد دارای این اختلالات باشد. آگاهی به موقع از بروز این اختلالات می تواند تاثیر به سزایی در کنترل و درمان این اختلالات باشد. اختلال شخصیت را می توان به شیوه زیر تعریف کرد: الگوی پایداری از رفتار که با شرایط فرهنگی مورد انتظار از فرد متفاوت است و شروع این رفتار غیر قابل انعطاف از اوایل بلوغ و نوجوانی آغاز و در طول زمان پایدار و به آسیب روحی فرد منجر میشود.

علت بروز اختلال شخصیت در افراد چیست؟

عده ای بروز اختلال شخصیت را تاثیرات بیولوژیکی یا ژنیتیکی و عده ای آن را ناشی از تجربیات اولیه ای که مانع رشد عادی الگوی فکری و رفتاری شده اند می دانند. با وجود اختلاف نظر بر سر عوامل بروز اختلال شخصیت این احتمال وجود دارد که علت شکل گیری اختلال شخصیت ترکیبی از عوامل ژنتیکی و متغیرهای محیطی باشد.

چطور می توان اختلال شخصیتی را تشخیص داد؟

تشخیص اختلال شخصیتی دارای نشانه های کلی است: الگوی رفتاری مزمن و فراگیر، تاثیر بر جنبه های مختلف زندگی فرد مانند روابط اجتماعی و کاری و...، پایداری در الگوهای رفتاری، بروز از اوایل نوجوانی و بلوغ، تاثیر بر افکار، هیجانات و کنترل امیال.

انواع اختلال شخصيت:

پارانویید یا بدبین: ویژگی اصلی این اختلال بی اعتمادی و وجود شک غیر منطقی و حساسیت بیش از اندازه به دیگران است.

اسکیزوئید یا منزوی: گوشه گیر، خجالتی، منزوی و در برقراری ارتباط با دیگران مشکل دارند و گاها سرد مزاج هستند.

وسواسي: در رفع نیازهای طبیعی خود سخت گیر هستند، دارای عادت خشک، کمال گرا و مردد هستند.

هیستریک یا نمایشی: افراد دارای این اختلال افرادی به دنبال جلب توجه، زود رنج، عاطل و باطل، به دنبال تشویق، فاقد استقلال شخصیتی و بلوغ فکری هستند.

افراد نارسیستیک یا خود شیفته: خواستار توجه دیگران هستند و خود را شایسته این توجه می دانند و دارای حس خود باوری بیش از اندازه و قدرت طلب هستند.

اجتنابی یا دوری گزین: وابسته و گوشه گیر و دارای اعتماد به نفس پایین، افراد دارای این اختلال ترس شدیدی از رد شدن توسط دیگران دارند.

وابسته: این افراد فاقد اطمینان، بی تفاوت، اهل قهر، بدخلق، سهل انگار و ترس از قبول مسئولیت، ناتوان در تصمیم گیری و پذیرای نظرا دیگران، دارای شخصیت استدلالی هستند.

آنتی سوشیال یا ضداجتماع: افراد دارای این اختلال افراد بی نظم، بی عاطفه، بی اهمیت نسبت به ارزش های اجتماع، خود پسند.

شخصیت بینابینی: افرادی هستند که ثبات شخصیتی ندارند، احساسات خود را در زمان مناسب بروز نمی دهند، اختلال هویتی دارند و دچار مازوخیسم یا خودآزاری هستندو ممکن است اقدام به خودکشی یا خود زنی کنند.

 

1 ماه پیش
ادامه مطلب
مهرطلب ها مناسب ازدواجن؟
مقاله کاربردی
مدت زمان مطالعه 2 دقیقه

مهرطلب ها مناسب ازدواجن؟

حتما تا به حال در مورد شخصیت مهرطلب چیزهایی شنیدید. خیلی از افراد مرز بین #مهربانی و مهرطلبی رو نمیشناسن و ممکنه درون خودشون با این وحشت که مهرطلب هستن یا اینکه به اندازه کافی عزت نفس دارند، دست به گریبان باشند. توی این پست شمارو با چنتا از ویژگی های شخصیتی مهرطلب ها آشنا میکنیم.

بطور کلی افراد مهرطلب، افرادی هستند که اولویت اول #زندگی خودشون نیستند و همیشه بدنبال جلب رضایت بقیه اند تا جایی که مهمترین نیازهاشون رو در راه جلب محبت دیگران فدا می کنند.

ویژگی های بارز افراد مهر طلب:

  1. همیشه باید مطابق توقعات دیگران عمل کنند؛ جایی که شما می‌خواهید توقع افراد دیگر رو برآورده کنید، یعنی مهرطلب هستید.
  2. باید به هر قیمتی به همه کمک کنند.
  3. بدنبال جلب توجه غیر معمول اطرافیان هستند.
  4. باید هیشه و همه جا آدم خوبی باشند.(ایده آل گرایی)
  5. اعتماد به نفس پایینی دارند و باور دارند در شرایط یکسان دیگران نسبت به اونها برتری دارند.
  6. فکر می کنند هیچوقت نباید هیچکس رو ناامید کنند.
  7. باید همیشه خودشون رو شاد نشون بدن، حتی در بدترین شرایط روحی.
  8. باید همه رو از خودشون راضی نگهدارند و اجازه ندن کسی از اونها دلخور بشه.

با این اوصاف شما تصورتون از خودتون چیه؟ مهرطلب یا مهربون؟

 

 
9 ماه پیش
ادامه مطلب
feature