اومدم بنویسم بعضی از آدمها خیلی شبیه حیوونها هستند اما…..وقتی یاد نجابت_اسب افتادم… وقتی یاد وفاداری سگ و اون نگاه مهربونش افتادم… وقتی یاد نهنگ افتادم که به جفتش تا آخر عمرش وفادار می مونه….. وقتی یاد شیر افتادم که اگر گرسنه نباشه ، شکار نمی کنه …وقتی یاد قو افتادم که غرورش رو خیلی دوست داره… وقتی یاد مرغ عشق افتادم که بدون جفتش میمیره…به خودم گفتم خیلی نامردیه بعضی آدما رو به حیوون تشبیه کنم!!!







کتاب ابزارهای بزرگان شامل نکاتی درباری سلامتی، ثروت و ذکاوت از افراد بزرگ و موفقه که راه های داشتن یه زندگی بهتر رو بهتون نشون میده. تصور کنید که این فرصت رو داشتید تا جلوی موفق ترین ادمهایی که توی فیلد خودتون می شناسید بشینید و رو در رو باهاشون صحبت کنید. از اونا چی می پرسیدید؟ اگه می تونستید سوالهای خوبی بپرسید، حتما فرصت پیشرفت زیادی براتون فراهم میشد، درسته؟ این همون کاری بود که تیم فریس توی مجموعه پادکست های خودش به اسم تیم فریس شو ( The Tim Ferriss Show ) سراغش رفت.
توی این خلاصه کتاب، ما توصیه هایی که افراد موفق درباره سلامتی، ثروت و ذکاوت کردن رو بررسی میکنیم. افرادی مثل ورزشکاران حرفه ای، کارتونیست ها، کار افرین ها، کمدین ها که توی حوزه خودشون دانش و تجربه فوق العاده ای دارن.
همچنین قراره توی این خلاصه درباره:
-فواید ۳۰ تا ۶۰ ثانیه دوش اب سرد،
-اینکه گرفتن یه شغل بد، بهترین راه برای پیدا کردنه یه شغل خوبه و
-چطور زندگی کسالت اور ست راگن (Seth Rogen ) و ایوان گلدبرگ ( Evan Goldberg ) اونا رو تبدیل به کمدین هایی بزرگ کرد، صحبت کنیم.
چند توصیه عالی در رابطه با سلامتی از ورزشکاران حرفهای
تا حالا درباره دو با مانع چیزی شنیدین؟ شکل جدیدی از مسابقه دویدن با مانع اخیرا پرطرفدار شده که توی اون ورزشکاران حین دویدن با موانع مختلفی مثل دیوارها، آب یا حتی آتش مواجه میشن.
اگرچه این رشته ورزشی به نوبه خودش جدیده اما برای خودش ستاره هایی رو هم داره. مثل امیلیا بون (Amelia Boone) که حسابی هم موفق بوده.
بون تا امروز توی ۳۰ مسابقه مقام اول رو بدست اورده. امیلیا تو سال ۲۰۱۲ توی سخت ترین رقابت دو با مانع شرکت کرد؛ مسابقه ای به مدت زمان ۲۴ ساعت، با طول ۹۰ مایل و با بیش از ۳۰۰ مانع. پس همونطور که حتما می تونید تصور کنید، امیلیا می تونه نکات مهمی در رابطه با ریکاوری بعد از فعالیتهای خیلی سنگین برای گفتن داشته باشه.
اون قبل از هر مسابقه یا جلسه تمرینی نوشیدنی مخصوصی بر پایه پروتئین درست میکنه و مینوشه تا به ریکاوری بافت بدنش کمک کنه.
کار دیگه ای که امیلیا انجام میده، سر دادن پاش روی یه توپ گلفه که باعث میشه همسترینگها، که عضلاتی بسیار مهم هستن و نقشی حیاتی در توان کلی بدن دارن، تحریک بشن.
توصیه بعدی از ورزشکاری به اسم ویم هوف (Wim Hof) هستش که علاقه ش به سرمای شدید براش لقب مرد یخی رو به همراه آورده. ویم موفق شده تا امروز بیش از ۲۰ رکورد توی اب و هوای بد، مثل صعود به اورست در سال ۲۰۰۷ رو جا به جا کنه، اونم درحالیکه هیچی به جز شلوارک و کتونی به تن نداشته.
ویم برای اینکه خودش رو برای چنین شرایط سختی اماده کنه تو حموم یخ میشینه. البته اینکار کار جدیدی نیست و در گذشته برای مصارف درمانی توصیه می شده و ورزشکارای حرفه زیادی توی رشته های مختلف از حموم یخ برای افزایش عملکرد سیستم ایمنی بدنشون و البته کاهش وزن و مقابله با افسردگی استفاده میکنن.
اما ویم این کار رو توی سطح دیگه ای انجام میده. چطوری؟ مثلا اینکه یکبار عرض یه رودخونه نیمه یخ زده رو شنا کرد. در طول این کار سرما به حدی بود که انگشت های ویم عملا یخ زدن و فقط شانس اورد که اسیبی بهش نرسید.
البته به طور طبیعی چنین کارهایی به درد ما نمی خوره اما یه دوش اب سرد کوتاه ۳۰ تا ۶۰ ثانیه ای در اخر روز چرا!
هیچ فرمولی برای حفظ سلامت شخصی وجود نداره
شاید توجه کرده باشید که مردم عموما دوست دارن به سوالات مرتبط به سلامتی پاسخ های ساده ای بدن. مثلا اگه کلسترول بالا بده چی خوبی؟ لابد کلسترول پایین.
اما واقعیت اینه که همه چیز انقد ساده نیست. پزشکی به نام جاستین مگر ( Justin Mager ) که پزشک ورزشکاران المپیکه متوجه شد که توی یه سری از موارد به خصوص، کلسترول بالا می تونه به انسان ها کمک کنه تا حجم عضلانی خودشون رو توی کوتاه مدت بازیابی کنن. به عبارت دیگه راهکارهای مرتبط با سلامتی فرمول پذیر نیستن. مثلا اگه یه کارمند اداری باید سعی کنه رژیم غذایی کم کلسترولی داشته باشه یه ورزشکار برعکس باید کلسترول بالایی دریافت کنه.
به خاطر همین مشخص کردن اینکه چه چیزی برای سلامت ما مناسبه باید از طریق تجربه مشخص بشه نه بر اساس قواعد و فرمول های ثابت. این حرف چرا مهمه؟ چونکه خیلی از توصیه های امروزی صفر و صدی شدن، مثلا اینکه میگن لب به گوشت نزنید یا شکر هرگز نخورید و توصیه های اینچنینی.
متخصص دیگه ای به اسم جیمز فادیمن ( James Fadiman ) هم اصلا از اساس همین شیوه تجربی رو بهترین راهکار می دونه و میگه بهترین کار اینه که چیزهای مختلف رو امتحان کنیم.
البته شاید برای همه ما مقدور نباشه که بدون یه مشاور و متخصص بخوایم سراغ امتحان چیزهای مختلف بریم، در واقع نکته مهم بیشتر اینه که طرز فکر فرمولاسیون شده برای سلامتی رو کنار بذاریم. حالا اجازه بدید کمی از سلامتی فاصله بگیریم و درباره ثروت صحبت کنیم.
داشتن یک شغل سخت به شما بینش میده و به سمت موفقیت هدایتتون میکنه
اکثر ادما باور دارن که کار سخت به موفقیت می انجامه. اما طرف دیگه ماجرا اینه که هیچ چیز مثل یه کار سخت نمی تونه شما رو تشنه رسیدن به موفقیت کنه.
برای مثال سرمایه گذار معروف کریس ساکا ( Chris Sacca ) رو توی ذهن بیارید. برای کریس توی کودکی تابستون ها به دو نیم تقسیم می شد. نیمه اول تابستون پدر و مادرش اون رو پیش پدربزرگش می بردن که ادم فوق العاده پر نفوذی بود و به همراه اون حتی توی جلسات کنگره هم شرکت میکرد و می دید چطور اعضا کنگره با ادما تعامل میکنن، اما نیمه دوم تابستون اون باید به یه کار با موقعیت اجتماعی خیلی پایین مشغول میشد که برای کریس این کار نظافت ساختمون ها بود.
اما چرا انجام چنین کارهایی مفیده؟ چون شما حین انجام اون کار به این باور می رسید که هدف شما از زندگی و چیزی که می خوایند مثلا طی کشیدن کف یه ساختمون نیست به همین خاطر تلاش می کنید تا مسیر درست رو برای زندگی خودتون پیدا کنید.
البته چنین قدم هایی اول کار به حساب میان، کاری که شما باید انجام بدین اینه که توصیه ست گودین ( Seth Godin) معروف رو هیچ وقت فراموش نکنید:
"اینکه هر چیز خوبی که اتفاق افتاد، پیاش رو بگیرید."
اکثر ادما بیشتر وقتشون رو صرف فک کردن به چیزای الکی میکن. از پیدا کردن چتری که توی شلوغ ترین نقطه شهر جا گذاشتن تا رابطه ای که با کلی خشم و دعوا به پایان رسوندن. مشکل اینجاست که این مقدار فک کردن درباره شکست ها باعث میشه شما افسرده و بازنده بشین.
بنابراین کار درست اینه که فقط روی زمان هایی که موفق، شجاع و مفید بودین تمرکز کنید. دیدن وجه مثبتتون به شما کمک میکنه تا جرات پیدا کنید سراغ چیزهای بزرگ تر برید.
موفقیت از کار کردن با سیستم های بلند مدت ناشی میشه نه هدف های کوتاه مدت
کمیک استریپ معروف، دیلبرت ( Dilbert )، قصه یه کارمند خیلی عادی رو روایت میکنه که در اصل یه ضد قهرمانه. اما ضد قهرمان بودن به این معنی نیست که ادمه موفقی نیست چون همونطور که اسکات ادامز خالق کمیک میگه، ضد قهرمان ها هم می تونن موفق باشن چون موفقیت به معنی رسیدن به یه هدف نیست بلکه به معنی ساختن یک سیستمه.
حالا تمرکز کردن روی سیستم به چه معناست؟
خب، یه راه ش اینه که روی پروژه هایی کار کنید که در ظاهر محکوم به شکست هستن. مثلا اگه شما به عکاسی علاقه دارید، ممکنه پروژه ای رو برای عکاسی از برگ ها خشک شده شروع کنید.
به احتمال زیاد عکس های شما موفقیت خاصی کسب نخواهند کرد. مثلا توی هیچ نمایشگاهی نمی رن یا روی دیوار خونه افراد ثروتمند نصب نمیشن. خب از بیرون اینطور به نظر می رسه که کار شما موفقیت امیز نبوده اما در واقعیت این کار برای شما یه مهارت جدید ساخته، مهارتی که ممکنه در اینده به کار شما بیاد، مثلا یه نفر از شما بخواد که برای سایتش عکس بگیرید.
نکته اینه که ادما اغلب روی اهداف کوتاه مدت تمرکز می کنن، مثلا ساختن و بازاریابی کردن یه محصول جدید، وقتی که به هدفشون تو زمان تعیین شده نرسن بیخیالش میشن و کلا اون ایده رو ول می کنن بر میگردن همون جایی که بودن.
این کار یه اشتباه بزرگه. به جای این کار روی مهارت ها و ارتباطاتی که می تونید بسازید تمرکز کنید. مثلا خود اسکات، خالق کمیک دیلبرت، اون کارش رو با نوشتن بلاگ شروع کرد، جایی که نه خیلی دیده میشد نه درامد خوبی براش داشت.
اما اون می دونست که این کار براش ثمره خواهد داشت، چرا؟ چون داشت توی یه سیستم جلو می رفت. هدف برای اون بلاگ ها نبود، بلکه تمرین نوشتن داشت اونو به یه نویسنده ماهرتر تبدیل میکرد. همین سیستم هم به موقع ش جواب داد و اسکات رو بعد از چند سال به یکی از موفق ترین نویسنده ها بدل کرد.
فشار اطرافیان رو نادیده گرفتن و ریسک های بزرگ کردن، دو کلیدهای موفقیت هستن
تا حالا شده دوستی رو مسخره کنید صرفا چون دیگران داشتن مسخره ش میکردن؟ خب اگه توی این تله افتادین باید مراقب باشید چرا که یعنی ظرفیت کافی برای موفق شدن رو ندارین.
برای موفق شدن قبل از هر چیز باید بتونید از فشار و تاثیر دیگران خارج بشید. برای مثال، برنده اسنوبرد المپیک، شان وایت ( Shaun White ) رو توی ذهن بیارید. وقتی شان ۱۵ سالش پدر و مادرش بهش کمک مالی کردن تا برای مسابقات قهرمانی اسنوبرد به ژاپن بره، در حالیکه سایر رقبا بزرگتر بودن و تمام هزینه هاشون رو هم اسپانسر مسابقات میداد.
روز قبل مسابقه، بقیه ورزشکارا به مهمونی رفتن. روز مسابقه انقد هنوز تو حال و هوای مهمونی مونده بودن که تصمیم گرفتن زیاد مسابقه رو جدی نگرین، به جاش حرکت های نمایشی انجام بدن و جایزه رو هم بین همه شرکت کننده ها تو مسابقه تقسیم کنن.
علیرغم اینکه همه با این تصمیم موافق بودن، شان با وجود سن کمش مخالفت کرد و خواست که مسابقه برگزار بشه. نتیجه؟ اون نفر اول شد و جایزه ۵۰ هزار دلاری رو هم برد.
این حرکت شجاعانه شان همیشه یاداوره اینه که کسب و کارهای نوپا هم برای موفقیت نیازمند ریسک کردن هستن.
یه مثال دیگه پیتر دیامندیز ( Peter Diamandis ) بنیانگذار ایکسپرایز XPRIZE هست؛ جایزه ای که برای طراحی بهترین راه حل ها برای سفر فضایی در نظر گرفته شده.
اون تصمیم گرفت که مقدار جایزه حداقل ۱۰ میلیون دلار باشه. ۵ میلیونش رو خودش با کمک دوستانش فراهم کرد اما برای نصف باقی مونده هیچ تضمینی نداشت. قاعدتا باید تو این مرحله مثل خیلی از ادما بیخیال طرحش میشد اما اون به جای بیخیال شدن یه ریسک بزرگ کرد. در ماه می سال ۱۹۹۶ اون با پولش توی یه رویداد بزرگ جمع اوری کمک مالی سرمایه گذاری کرد.
ریسک پیتر جواب داد و سرمایه گذارا با دیدن عظمت رویداد بهش اعتماد کردن و اون تونست پولی که لازم داشت رو از این رویداد تهیه کنه.
حالا که شما با اینکه چطور یه سری از ادما تونستن پول بدست بیارن اشنا شدید بیاین بریم سراغ یه سوال دیگه: به نظر شما پول بدون ذکاوت به چه دردی می خوره؟ با ادامه خلاصه کتاب همراه باشید.
ست روگن ( Seth Rogen ) و ایوان گلدبرگ ( Evan Goldberg ) دو نابغه کمیک با دستورالعمل خلاقیت هستن
اگه فک میکنید منظور از ذکاوت اینه که ساعت ها مشغول مدیتیشن و شکرگزاری و این حرفا باشید باید بگم که بهتره با ست روگن و ایوان گلدبرگ اشنا بشید، چون این دو نفر نشون دادن که انسان می تونه از راه طنز و شیطنت به ذکاوت برسه. این دو نفر بر خلاف جامعه اخلاقگرای امریکا موفق شدن فیلم های طنز موفقی درباره تابوهای مختلف بسازن.
اولین موفقیت اونا فیلم «خیلی بد» ( Superbad ) تو سال ۲۰۰۷ بود که توی اون دو تا نوجوون با مشکلات دوران بلوغ دست و پنجه نرم می کردن. اخرین فیلم اونا هم، سوسیس پارتی تو سال ۲۰۱۶ ساخته شد که توی اون غذاهای توی سوپرمارکت مثل سوسیس و کالباس و انواع سس ها، به شکل انیمیت شده قصه ای رو دنبال میکردن.
اما ست و ایوان چه چیزی برای اشتراک گذاری با ما دارن؟
خب، این دو نفر سه تا دستورالعمل ساده برای زندگی و خلاقیت دارن:
اول اینکه با چیزی که می شناسید کار کنید. این مسئله برای خودشون، موضوعات مرتبط با سن و سال خودشون بود. درست مثل همون موضوعاتی که توی فیلم خیلی بد بهش پرداخته بودن.
دومی، داشتن استراتژی از سمت یه منتوره. منتوری که اونا داشتن یعنی جاد اپاتو ( Judd Apatow ) بهشون توصیه کرد که علیه کلیشه مرد بی احساس فیلم بسازن چرا که چه توی زندگی، چه توی خلاقیت مهم ترین چیز احساسه و احساس به ادم کمک میکنه که ساده تر با دیگران ارتباط بگیره.
سومیش خوردنی هاییه که به خلاقیت شما کمک میکنه. البته باید مراقب باشید که این خوردنی ها رژیم غذایی شما رو به شکلی تغییر نده که موجب اسیب بهتون بشه.
خلاق بودن نیازمند اینه که زندگی کنید و در کنارش ترس و ناراحتی رو بپذیرید
تا حالا شده بعد یه تعطیلات حس کنید دلتون می خواد با شوق به کار برگردین؟ این اتفاق که بعضا برای بعضی ادما پیش میاد ربطی به استراحت خوب توی تعطیلات نداره بلکه ناشی از تجربه های جدید و الهام بخشه.
به عبارت دیگه برای اینکه شما خلاق باشید قبل از هر چیز نیاز دارید که زندگی کنید و این زندگی کردن کلید اصلی رسیدن به خلاقیته اما نکته اینجاست که زندگی همیشه لذت و خوشی نیست و هر کسی هر لحظه ممکنه که با سختی و ترس و ناراحتی روبه رو بشه.
برای فهم بهتر این موضوع جامعه شناس معروف، برنی براون ( Brené Brown ) رو توی ذهن بیارید. براون باور داره که این ایده که یه سری ادما شجاعن و بقیه ترسو از اساس غلطه. به عقیده اون اکثر ادما همزمان ترسو و شجاع اند و شجاعت واقعی از مقابله با ترس ناشی میشه.
این باور به این معنیه که هر کسی باید با ترس چشم تو چشم بشه و هیچ موضوعی ترسناکی نیست که به سادگی و بدون درگیر شدن باهاش برطرف بشه، برای اینکار هم باید با ادم های مختلف با زمینه ها و باورهای مختلف مواجه شد.
خود براون توی سخنرانی TED ای که داشت توضیح داد این که چطور تونسته اسیب پذیری شخصیش از یه موضوع رو برطرف کنه و این کار چقد براش با ارزش بوده. این سخنرانی بیش از ۳۱ میلیون بازدید کننده داشت و با این همه مخاطب حتی خود سخنرانی هم برای بروان تبدیل به کار دشواری شده بود. بنابراین هر روز که از خواب بیدار میشید اول از خودتون بپرسید ایا از منطقه امن خودتون خارج شدید یا نه و مطمين باشید که ترس، اضطراب و ناراحتی نشونه های رشد و پیشرفت هستن.
پیشرفت آهسته معمولاً پایدارتره. وقتی آهسته جلو میری، عادتها عمیقتر شکل میگیرن، فرسودگی کمتر میشه و احتمال اینکه وسط راه جا بزنی کمتره. این نوع پیشرفت بیشتر شبیه رشد درختیه؛ زمان میبره، اما ریشههای محکمی میسازه. پیشرفت سریع انرژی و انگیزهی بالایی میخواد. گاهی لازمه (مثلاً برای امتحان، پروژه یا هدف کوتاهمدت). اما اگر طولانیمدت همین شدت ادامه پیدا کنه، میتونه باعث استرس یا خستگی شدید بشه.
همه ما تو زندگیمون به نوعی با خلاقیت سر و کار داشتیم. گاهی برای خودمون شعر گفتیم، آهنگی نواختیم، چیزی نوشتیم. اما خلاقیت، چیزی بیشتر از یک سری فعالیتهای هنریه. خلاقیت یعنی پیدا کردن الهامی که در دنیا وجود داره، یعنی طوری زندگی کنیم که ترسمون، مانعی برای دریافت الهاماتی که تو دنیا هست نباشه، یعنی کنجکاو بمونیم. تو این پادکست، میخوایم ببینیم الیزابت گیلبرت که کتابهاش تو سالهای اخیر حسابی سر و صدا کرده، در مورد جادوی بزرگ خلاقیت، ایدهها و الهام گرفتن از دنیای اطرافمون چی فکر میکنه.
میلیونها آدم خلاق در سراسر جهان با این ایده بزرگ شدن که «آموزش خوب» و پیدا کردن «شغل جدی» تنها مسیریه که به خوشبختی میرسه
خیلیها شکست رو تجربه کردن و برای خلق هنرهاشون سختی کشیدن. نتیجه؟ بیشمار آدمی که روح خلاقیت از بدنشون پر کشیده و به چیزی که تو زندگیشون میخواستن نرسیدن.
تو دنیای دیدنی ما، اینکه انتخاب کنیم که به دنبال خلاقیت خودمون بریم، یکی از ترسناکترین تصمیمهاییه که میتونیم بگیریم. اما لزوما قرار نیست اینطوری باشه. داشتن یه زندگی خلاقانه به معنای وقف کردن ذهن، بدن و روح برای هنری که داریم نیست، مسئله خیلی سادهتر از این حرفاست. خلاقانه زندگی کردن یعنی به جای ترس، فرمان زندگیمون رو بدیم به کنجکاوی.
علاوه بر این، خلاقیت میتونه در هر چیزی باشه. یعنی هیچ چارچوب قطعی و دقیقی وجود نداره که تعیین کنه یه چیز خلاقانه هست یا نه. شاید دیگران کار خلاقانه شما رو دیوانگی بدونن، اما مهم اینه که این کار بتونه بهتون شجاعت بده؛ بهتون بال پرواز بده.
فرقی نداره کارتون نقاشیه، نوشتن شعره، صخره نوردیه یا حتی آشپزی. کافیه اون چیز خاصی باشه که کنجکاوی رو در شما به جریان میندازه.
آیا مسیر خلاقانه زندگیتون رو پیدا کردید، اما همچنان تردید دارید؟ خب، باید از ترسهاتون تشکر کنید! اگه نگران هستید که به اندازه کافی مهارت ندارید، برای شروع کردن خیلی دیره، هیچ کسی به کاری که میخواید بکنید یا چیزی که میخواید بگید اهمیتی نمیده، یا حتی پول و زمانی کافی براتون نمونده، میتونید به مغزتون تبریک بگید که خیلی خوب تونسته جلوی شما رو بگیره و اجازه نده کاری که عاشقش هستید رو انجام بدید!
حالا، احتمالا براتون سوال شده که چطوری میتونید با این ترسها مقابله کنید. خیلیها بهمون گفتن که کافیه ترس هامون رو کنار بذاریم، اما صادقانه بگیم، همیشه نمیشه این کارو کرد، چون قضیه به این سادگیها نیست. اصلا قرار نیست ترسی رو کنار بذاریم یا نادیده بگیریم، در عوض، بهترین کاری که میتونیم بکنیم اینه که با ترسهامون راحت باشیم! باهاشون کنار بیایم و به این فکر کنیم که ترسها بخشی از طبیعت ما هستن.
تو یه زندگی خلاقانه، شور و اشتیاق با ترس همزیستی داره. هیچ اشکالی نداره که ترسهاتون رو سوار ماشینتون کنید و بهشون توجه کنید، مسئله مهم اینه که اجازه ندید فرمون رو از دست شما بگیرن و دور بزنن یا چرخ شما رو قفل کنن. ترسها چیزی بیش از مسافران صندلی عقب ماشینتون نیستن، مسافرانی که شما رو همراهی میکنن و بهتون یادآوری میکنن که چه چیزهایی براتون اهمیت داره.
انسانها، گیاهان و حیوانات تنها موجوداتی نیستن که تو این سیاره زندگی میکنن
ایدهها هم موجودات زندهای هستن که در اطراف ما نفس میکشن و رشد میکنن! ایدهها به خالصترین شکل ممکن در کنارمون وجود دارن و منتظرن تا بفهمیمشون.
این حس رو تجربه کردید که یه فکری به سرتون میزنه و دیگه رهاتون نمیکنه؟ اگه این فکره همیشه و همه جا تو ذهنتون هست و تو لحظاتی که ارام هستید، قلقلکتون میده، میشه گفت که شما یه ایده فوقالعاده دارید. اجازه ندید خرید کردن، تلویزیون یا هر چیزی دیگهای شما رو از این ایده منحرف کنه. اینکه ایدهای رو بپذیرید و روش کار کنید، کاملا بر عهده شماست.
در غیر این صورت، این ایده در هوا معلق میمونه، تا زمانی که فرد دیگهای پیداش کنه و عملیش کنه. احتمالا براتون پیش اومده که مدتها قبل ایدهای داشتید، اما یه روز میبینید که ایده شما توسط فرد دیگهای پیاده شده و به خودتون میگید: عه، من این ایده رو داشتم...
نویسنده کتاب الیزابت گیلبرت، این تجربه رو با یکی از دوستاش داشته. یه روز ایده نوشتن یه مجموعه رمان تو جنگل آمازون به سر گیلبرت میزنه. البته این ایده رو از همسر برزیلیش الهام گرفته بود. بنا به دلایلی، این ایده هیچ وقت به نتیجه نرسید و گیلبرت مجبور شد رمان رو رها کنه و رو سایر پروژههاش وقت بذاره.
تو همین حین گیلبرت با یک رمان نویس به نام آنا پاچت (Anna Patchett) دوست شد. باورنکردنی بود اما پاچت نوشتن یه مجموعه رمان تو آمازون رو شروع کرده بود! درست همون ایدهای که گیلبرت تو ذهنش داشت. هر دو نویسنده شوکه شده بودن که چطور یه ایدهای که تا این حد خاص هست، به ذهن هر دوشون خطور کرده. امروز هر دوتاشون عمیقاً معتقد هستن که اون ایده در هوا معلق موند تا در نهایت یه نفر پیداش کنه و بهش زندگی بده.
منابع الهام بخش همه جا در اطراف شما هستن و شما به اندازه کافی استعداد برای عملی کردنشون دارید
با این حال، همیشه نصفه کاره رهاش میکنید یا حتی هیچ وقت شروعش نمیکنید. مشکل کجاست؟
واقعیت اینه که اکثر آدمای خلاق، بزرگترین مانع بر سر راه خودشون هستن. دنبال کردن کار هنری و خلاقانه شجاعت و جسارت میخواد و ما معمولا به خودمون میگیم که از پس این چالشها بر نمیایم. وقتی به خلق چیزای منحصر به فرد فکر میکنیم یا میخوایم ایدههامون رو به واقعیت تبدیل کنیم، صداهایی در درونمون هست که مسخرمون میکنن.
اگه میخواید مانعی که بر سر راه خلاقیتتون وجود دارد رو بردارید، لازمه در برابر صداهای درونتون بایستید. شما شایسته خلق کردن هستید، پس به خودتون اجازش رو بدید! با صدای بلند به خودتون بگید: «من یک نویسنده هستم»، یا «من بازیگرم»، یا «من عکاسم». اینطوری به گوش خودتون و عالم هستی میرسونید که دارید علاقه خودتون رو دنبال میکنید و هیچ چیزی نمیتونه شما رو متوقف کنه. هیچ چیزی، حتی پذیرفته نشدن هم نمیتونه مانع راهتون بشه.
بله، عدم پذیرش مثل یه قرص بزرگیه که قورت دادنش سخته، اما نباید قضیه رو شخصی کنید. باید بپذیرید اونایی که کار شما رو قضاوت میکنن انسان هستن. قبل از اینکه نویسنده کتابی رو به نام خودش چاپ کنه، یه مقاله برای مجله استوری (Story) فرستاد که توسط سردبیر مجله رد شد. نویسنده میدونست داستانی که نوشته خوبه، اما کوتاه اومد و چیزی نگفت.
سالها بعد، وقتی چندین کتاب پرفروش داشت و حسابی معروف شده بود، مدیر برنامههاش دقیقاً همون داستان رو برای همون مجله فرستاد. این بار همون سردبیر مجله گفت که این داستان بینظیره! همون نوشتهای که بار اول ردش کرده بود.
در نهایت، قرار نیست هنر شما در خدمت ویراستار یا حتی مخاطباتون باشه. بلکه کاملا برای شماست و قراره بهتون آرامش و انرژی بده. اگه داستانهایی که کشف میکنید بهتون کمک میکنن تا با مشکلاتتون کنار بیاید، دیگه اهمیتی نداره که جدید یا بدیع باشن. به صدها نویسندهای فکر کنید که در 500 سال گذشته از شکسپیر (Shakespeare) پیروی کردن.
بین اصیل بودن و معتبر بودن تفاوت وجود داره. معتبر بودن در نهایت ارزشمندتره. بنا بر این، شور و شوق داشته باشید و هرچی که واقعا دلتون میخواد رو با بقیه به اشتراک بذارید.
آدمای خلاق معمولا با احساس «جدی گرفته شدن» درگیرن
معمولا هنرمندا از سمت دوستا، والدین، پارتنرها یا فامیلهاشون احساس فشار میکنن، چون میخوان تعهدی که نسبت به علاقشون دارن رو به حق و منطقی نشون بدن. خیلی از آدمای خلاق حتی سالهای زیادی رو صرف تحصیلات آکادمیک میکنن تا اینطوری در نظر بقیه اعتبار پیدا کنن. اما واقعا چنین کارهایی لازمه؟
واقعیت اینه که شما برای انجام کاری که عاشقش هستید، به هیچ مدرکی نیاز ندارید. این تجربیات زندگیه که دانش لازم برای دنبال کردن علاقتون رو در اختیارتون قرار میده. کتاب پرفروش نویسنده با نام «بخور، عبادت کن، عشق بورز» نتیجه تلاش نویسنده برای پیدا کردن لذت در زندگیه، اونم بعد از طلاق دشواری که تجربه کرده بود.
میشه گفت تجربیات و درسهایی که نویسنده یاد گرفته بود رو در هیچ کلاسی جز زندگی بهش یاد نمیدادن.
علاوه بر این، همین تجربیات بودن که بهش قدرت دادن تا اولین کتاب پرفروشش رو بنویسه. درسی که اینجا میگیریم اینه که خلاقیت تو دنیای واقعی متولد میشه. کافیه درهای ذهنتون رو برای پذیرشش باز کنید.
به جای اینکه تلاش کنید تا ثابت کنید که یه هنرمند جدی و حرفهای هستید، بازیگوش و پر انرژی بمونید. تام ویتس (Tom Waits) آهنگش رو مثل جواهری بر گوش شنوندههاش توصیف میکنه. شما میتونید هنری خلق کنید که عجیبه، آرامش بخشه، سرگرم کنندست یا حتی خشم رو برانگیخته میکنه. بالاخره آدمایی پیدا میشن که دوستش دارن و خب تعدادی هم ممکنه ازش متنفر باشن. و این کاملا اوکیه.
هممون هنرمندای کلیشهای رو میشناسیم که از زندگی بی قید و بند لذت میبرن و دائما در حال جشن گرفتن و هیچ کار درست و حسابی ندارن
با این وجود، خیلی از هنرمندایی که خارج از این کلیشهها هستن، برای پرداخت اجازه و هزینههاشون از راه هنر مجبورن خلاقیتشون رو خفه کنن. با این وجود، یه راه بهتری هم هست.
به جای اینکه صرفا یه فروشنده بشید، میتونید همزمان با اینکه خلاقیت خودتون رو پرورش میدید، کار روزانه هم داشته باشید. شاید فکر کنید که اینطوری نمیتونید صفر تا صد رو علاقه خودتون متمرکز بشید. اما نکته اینه که اگه بتونید کار روزانه خودتون رو با علاقه هنریتون به تعادل برسونید، اتفاقا الهامات بیشتری هم دریافت میکنید: کافیه تصور کنید که یه رابطه پنهانی با هنرتون دارید!
قبل از اینکه تونی موریسون (Tony Morrison) و جی کی رولینگ (J. K. Rowling) تو دنیای ادبیات کار دائمی پیدا کنن، با نویسندگیشون به شدت در رابطه بودن. اینطوری که چند ساعت از روز رو به هر ترفندی که بود کنار میذاشتن و برای خودشون فرصت و فضای نوشتن رو فراهم میکردن. چنین برنامهای میتونه بخشی از سبک زندگی ما بشه و بهمون کمک کنه تا وقتی کارهای روزانه خستمون کرد، بتونیم به مسیر هنریمون ادامه بدیم.
علاوه بر این، حفظ کردن یه شغل روزانه، میتونه بهتون احساس امنیت بده، چون خاطرتون جمع میشه که بیش از حد درگیر دخل و خرجتون نیستید و میتونید برای خلاق بودن زمان بذارید.
برای موفقیت تو هنر، هیچ تضمینی وجود نداره، پس چرا به هنرتون فشار بیارید تا بتونید ازش پول در بیارید یا به شهرت برسید؟ انتظارات بیش از حد میتونه شیره لذت بخشی که تو خلاقیت وجود داره رو کامل بمکه. اگه میخواید آزادانه خلق کنید و از نا امید شدن نترسید، یه شغل ثابت پیدا کنید تا احساس امنیت داشته باشید و بتونید امورات زومره خودتون رو باهاش بگذرونید.
اسکار وایلد (Oscar Wilde) زندگی یه هنرمند رو اینطوری توصیف میکنه: «یک خودشکی طولانی و دوست داشتنی»
به نظر میرسه که وایلد اعتقاد داشت که زندگی خلاقانه یه رنج خود خواسته هست. هنرمندای بیشماری امروز داریم که خودشون رو فدای پیشه و هنر خودشون میکنن.
با این حال، یه راه دیگه هم هست که بتونید روح خلاقانه خودتون رو تغذیه کنید، بدون اینکه مجبور باشید به مرز جنون برسید. اینجا نویسنده از اصطلاح «زیرکی» استفاده میکنه و میگه به جای فدا شدن برای هنر، چرا زیرک نباشیم؟ فرقشون چیه؟ یه فدایی حاضره به هر قیمتی که شده، با هر هزینهای که ممکنه، بر سر اصول خودش بمونه. اما یه هنرمند زیرک کمتر به خودش سخت میگیره.
زیرکها به راحتی حرکت و تغییر میکنن و با انعطافی که از خودشون نشون میدن، میتونن از لحظات سخت، جان سالم به در ببرن. چرا؟ خب، تصور کنید یه هنرمند زیرک مثل خرگوش معروف کارتونی، باگز بانیه (Bugs Bunny). باگز بانی همیشه خونسرده و تو هر شرایطی که باشه، یه کار بامزه برای انجام دادن پیدا میکنه. باگز بانی میدونه که نمیتونه از گلوله شکارچی فرار کنه، اما مطمئنه که گلوله شکارچی به خطا میره.
وقتی به فرایند پر از چالش یه کار خلاقانه نگاه میکنیم، به راحتی متوجه میشیم که چرا افراد زیرک جون سالم به در میبرن. دوست نویسنده، برن براون (Brene Brown) با ترکیب کردن اعتماد تو فرایند نوشتنش، ارزش زیرکی رو فهمید.
داستان گفتن همیشه کار آسونی برای براون بوده، اما تولید یه رمان براش سخت و طاقت فرسا بود. به خصوص که مجبور بود یه طرح نامه خیلی خوب براش در بیاره. در نهایت نا امیدی، برن خواست یه فرصت دوباره به خودش بده و حقه بازی کنه.
چطوری؟ اومد و از دو نفر از همکاراش خواست که وقتی داستانهایی که قراره تو کتابش چاپ بشن رو براشون تعریف میکنه، بهش گوش بدن. همکاراش از داستانهایی که تعریف میکرد، نکته برداری کردن. بعد براون رفت پشت کامپیوترش نشست تا نوشتهها رو به داستانش تبدیل کنه.
اینجا براون به همکاراش اعتماد کرد که نکات و جزئیات مهم داستانهاش رو یادداشت کردن. اینطوری، خودش رو از شر سختیهای طرح نامه نویسی بی عیب و نقص راحت کرد و خیلی راحت تونست برای داستانهای خودش چارچوب ایجاد کنه. در نهایت براون تونست خیلی سریعتر بنویسه و با موانع کمتری سر راشه مواجه بشه. در عین حال که از کارش هم لذت میبرد.
به عنوان جمع بندی، یادتون باشه که برای شروع خلاقیت هیچ وقت دیر نیست. کافیه با ترسهاتون کنار بیاید و انتظارات دیگران از خودتون رو فراموش کنید. شما اجازه دارید که به خودتون آزادی بدید و به دنبال هنری که همشیه دنبالش بودید برید. کنجکاوانه زندگی کنید، مسائل رو بیش از حد لازم جدی نگیرید و اینطوری، میبینید که خلق هنر هیچ وقت ساده تر از این نمیشه.
به خلاقیت خودتون فضا بدید، بذارید در شما رشد کنه و به بلوغ برسه، هرچیزی که هست، میتونه دنیا رو برای همه ما جای قشنگتر و دوست داشتنیتری بکنه. امیدواریم از این پادکست لذت برده باشید.
خیانت در زبان فارسی به معنای نقض عهد، پیمان شکنی، بی وفایی و بی دیانتی است. در روابط عاطفی، خیانت به معنای زیر پا گذاشتن تعهد و وفاداری به یک شریک عاطفی است و می تواند شامل خیانت جنسی، عاطفی یا مجازی باشد.





بدترین قسمت قوی بودن اینه که هیچکس نمیفهمه جدی جدی داری درد میکشی جدی جدی خسته شدی بریدی جدی جدی کم اوردی و نمی دونی باید چیکار کنی؟







دنیای عجیبی است. شاید این جمله را شما برای موضوعات مختلفی بارها و بارها تکرار کرده باشید. پس با این اصطلاح غریبه نیستید.امروز دو تا شخص با یکدیگر خوش و خرم هستند ولی فردا مانند کارد و پنیر میماند. عامل جدایی دوستان میتواند علت های مختلفی داشته باشد؛ گاهی وجود سرمایه باعث دوری افراد از یکدیگر میشود، گاهی هم زن و فرزندان باعث دور شدن دوستان از هم میشود، گاهی اوقات رفتارهای که از شما صادر میشود عاملی برای این جدایی ها و دور شدن ها است. امام علی(علیهالسلام) فرمودند: عاجزترین مردم کسی است که از بدست آوردن دوست عاجز بماند و از او عاجزتر کسی است که دوستان بدست آورده را از دست بدهد.







بخش ششم عکس نوشته های زیبا شامل ده عنوان تقدیم کاربران عزیز قاب موفقیت. برای دیدن عکس نوشته های بیشتر می توانید وارد دسته بندی عکس نوشته در بلاگ شوید.










بخش پنجم عکس نوشته های زیبا شامل ده عنوان تقدیم کاربران عزیز قاب موفقیت. برای دیدن عکس نوشته های بیشتر می توانید وارد دسته بندی عکس نوشته در بلاگ شوید.









بخش چهارم عکس نوشته های زیبا شامل ده عنوان تقدیم کاربران عزیز قاب موفقیت. برای دیدن عکس نوشته های بیشتر می توانید وارد دسته بندی عکس نوشته در بلاگ شوید.










بخش سوم عکس نوشته های زیبا شامل ده عنوان تقدیم کاربران عزیز قاب موفقیت. برای دیدن عکس نوشته های بیشتر می توانید وارد دسته بندی عکس نوشته در بلاگ شوید.










بخش دوم عکس نوشته های زیبا شامل ده عنوان تقدیم کاربران عزیز قاب موفقیت. برای دیدن عکس نوشته های بیشتر می توانید وارد دسته بندی عکس نوشته در بلاگ شوید.










بخش اول عکس نوشته های زیبا شامل ده عنوان تقدیم کاربران عزیز قاب موفقیت. برای دیدن عکس نوشته های بیشتر می توانید وارد دسته بندی عکس نوشته در بلاگ شوید.










فصل ششم: اعتماد به نفس
توی این فصل از کتاب "لطفا جلوی موفقیت خود را نگیرید" بعد از اینکه با موانع رسیدن به اعتماد به نفس آشنا شدید راههای بالا بردن اعتماد به نفس رو یاد میگیرید. علاوه بر این با تمرینات عملی ماندگاری آموخته هاتون رو توی ذهنتون تا چندین برابر افزایش میدید. با خوندن کتاب لطفا جلوی موفقیت خود را نگیرید، یاد میگیرید که چطوری بدون رفتن به همایش های پرهزینه، زندگیتون رو تغییر بدید، به موفقیت برسید و از نتایجی که بدست میارید شگفت زده میشید. این کتاب بر خلاف کتابهای روانشناسی دیگه، خیلی ساده و روان نوشته شده و در پایان هر فصل تمرینات عملی داره که این تمرینات، ماندگاری مطالب رو در ذهن خواننده چندین برابر بیشتر میکنه و باعث ایجاد روحیه عملگرایی میشه.
با خوندن کتاب لطفا جلوی موفقیت خود را نگیرید، یاد میگیرید که چطوری بدون رفتن به همایش های پرهزینه، زندگیتون رو تغییر بدید، به هدفتون برسید ، موفق بشید واز نتایجی که بدست میارید شگفت زده میشید. این کتاب بر خلاف کتابهای روانشناسی دیگه، خیلی ساده و روان نوشته شده و در پایان هر فصل تمرینات عملی داره که این تمرینات، ماندگاری مطالب رو در ذهن خواننده چندین برابر بیشتر میکنه و باعث ایجاد روحیه عملگرایی میشه.
♦ برای خرید کتاب لطفا جلوی موفقیت خود را نگیرید روی اینجا کلیک کنید.
♦ ارسال کتاب به سراسر کشور رایگان می باشد.
♦ برای دانلود مجموعه اپلیکیشن های اندروید قاب موفقیت که شامل کتاب صوتی و متنی لطفا جلوی موفقیت خود را نگیرید نیز می باشد، اینجا کلیک کنید.
♦ برای کسب اطلاعات بیشتر درباره کتاب به سایت کتاب به آدرس GHAB24.COM مراجعه نمایید.
فصل سیزدهم: بزرگ اندیشی
توی این فصل از کتاب "لطفا جلوی موفقیت خود را نگیرید" یاد میگیرید که به هدف های بزرگ فکر کنید و نذارید دیگران با تلقین افکارشون بهتون اهدافتون رو محدود کنند. با خوندن کتاب لطفا جلوی موفقیت خود را نگیرید، یاد میگیرید که چطوری بدون رفتن به همایش های پرهزینه، زندگیتون رو تغییر بدید، به موفقیت برسید و از نتایجی که بدست میارید شگفت زده میشید. این کتاب بر خلاف کتابهای روانشناسی دیگه، خیلی ساده و روان نوشته شده و در پایان هر فصل تمرینات عملی داره که این تمرینات، ماندگاری مطالب رو در ذهن خواننده چندین برابر بیشتر میکنه و باعث ایجاد روحیه عملگرایی میشه.
با خوندن کتاب لطفا جلوی موفقیت خود را نگیرید، یاد میگیرید که چطوری بدون رفتن به همایش های پرهزینه، زندگیتون رو تغییر بدید، به هدفتون برسید ، موفق بشید واز نتایجی که بدست میارید شگفت زده میشید. این کتاب بر خلاف کتابهای روانشناسی دیگه، خیلی ساده و روان نوشته شده و در پایان هر فصل تمرینات عملی داره که این تمرینات، ماندگاری مطالب رو در ذهن خواننده چندین برابر بیشتر میکنه و باعث ایجاد روحیه عملگرایی میشه.
♦ برای خرید کتاب لطفا جلوی موفقیت خود را نگیرید روی اینجا کلیک کنید.
♦ ارسال کتاب به سراسر کشور رایگان می باشد.
♦ برای دانلود مجموعه اپلیکیشن های اندروید قاب موفقیت که شامل کتاب صوتی و متنی لطفا جلوی موفقیت خود را نگیرید نیز می باشد، اینجا کلیک کنید.
♦ برای کسب اطلاعات بیشتر درباره کتاب به سایت کتاب به آدرس GHAB24.COM مراجعه نمایید.
آخرین دیدگاه ها